منوچهربرون/ در تاریخ موسیقی ایران، صداهایی هستند که فقط شنیده نمیشوند؛ در حافظه میمانند. صداهایی که با گذشت سالها، هنوز وقتی از آواز ایرانی سخن میگوییم، معیار و خاطرهاند. حسین خواجهامیری، مشهور به ایرج، بیتردید یکی از همین صداهای ماندگار است؛ خوانندهای که دوستدارانش او را «پهلوان آواز» نامیدهاند. محمدرضا شجریان درباره صدای ایرج گفته […]
استوانهای گمنام در گرافیک خوزستان
منوچهربرون/ در میان هنرمندانی که سالها در سکوت کار میکنند و نامشان شاید به اندازه آثارشان دیده نشود، چهرههایی هستند که ردپای هنرشان در گوشهگوشه فرهنگ یک سرزمین باقی مانده است. سید فرزاد موسوی یکی از همین هنرمندان است؛ گرافیستی خوزستانی که بیتردید از نامآوران این رشته به شمار میرود، هرچند همچنان گمنام مانده است. […]
در مسیر حسین همه خادم اند
غروب، آرامآرام بر مرز چذابه سایه انداخته است. آخرین پرتوهای خورشید، آسمان را به رنگ نارنجی و سرخ درآورده است و نسیم ملایمی پرچمهای برافراشته بر موکبها را به حرکت درمیآورد. صدای نوحه و زمزمه دعا در میان جمعیت میپیچد. موکبها غرق نور شدهاند؛ خادمان با چای داغ، شربت و غذای گرم از زائران پذیرایی […]
عبدالحمید گل افشان/ ۱۹ مردادماه، جمعی از مسئولان شهری از دو پارک ساحلی شهرستان شوشتر بازدید کردند. در این بازدید که با حضور شهردار، رئیس و تعدادی از اعضای شورای اسلامی شهر و برخی مسئولان مربوطه انجام شد، بر رفع نواقص و بهبود خدمات تأکید شد. روابط عمومی شهرداری نیز طبق روال، گزارش و تصاویر […]
منوچهربرون/ امروز، بیستویکم مردادماه، به اتفاق جمعی از بزرگان عشایر استان دیداری با دکتر سلطان کاظمی، مدیرکل جهاد کشاورزی خوزستان، داشتیم. بیشتر حاضران از کشاورزان، دامداران و باغداران استان بودند؛ مردانی که سالها با خاک، آب، دام و زمین زندگی کردهاند و مشکلات بخش کشاورزی را نه از پشت میز، بلکه از دل میدان میشناسند. […]
منوچهر برون/ چندی پیش یکی از دوستان رسانهای و صاحبنظر در حوزه ارتباطات، در گفتوگویی دوستانه تعریف میکرد که برخی از دوستان جوانتر از او پرسیدهاند: «فلانی که تهیهکننده رسانههای تصویری بوده، کارش فیلمبرداری بوده، حالا چرا وارد نوشتن در رسانه شده است؟» دوستم با خنده این ماجرا را تعریف کرد. من هم لبخندی زدم، […]
✍️ محمد شریفی دیروز که برق محلهٔ ما در مرکز خوزستان و برق منزل مشقاسم در شرق و سرحدات خوزستان بطور همزمان قطع شده بود، بهانه و فرصت فراغتی شد که مشقاسم با من تماس تلفنی بگیرد. بعد از چاقسلامتی، بیمقدمه پرسید: آمیرزا، میدونی “نوستالوژیک”چی هست؟ گفتم: مشقاسم، والله در این گرمای پنجاه درجه، با […]