✍ لفته منصوری در کوی سعدی اهواز، خیابان ناهید، نبش آبادان، چشمم به سردری افتاد که مرا به مکث واداشت؛ سردری که نخلِ سالخوردهای از میان آن سر برآورده بود و بیاعتنا به هیاهوی شهر، قامت بلندش را به آسمان سپرده بود. چند لحظه ایستادم و به این صحنه نگاه کردم و عکس گرفتم. […]
✍ لفته منصوری دوست گرانقدر، جناب آقای حکیم حکیمی (غصهزاده)، گزارش شماره ۱۲۴ با عنوان «بررسی گونهی انسان؛ قفس نامرئی تأیید دیگران» را برای من فرستادند و نظر مرا درباره آن خواستند. متن، کوتاه است؛ اما پشت این کوتاهی، پرسشی بزرگ درباره انسان و جامعه پنهان شده است. میتوان آن را از منظر فلسفه، روانشناسی […]
✍ لفته منصوری دیشب به اتفاق خانواده به محضر شوشتر رفتیم. شوشتر برای من همیشه شبیه انسانی بزرگ و اندیشمند است؛ باوقار، آرام و فروتن؛ انسانی که قرنها زیسته، بسیار دیده و هنوز حرفهای ناگفته فراوانی برای گفتن دارد. سنگینی تاریخ را بر شانههایش حمل میکند، اما در میان همین بار سنگین، هنوز سرزندگی دارد؛ […]
منوچهر برون/ کلیپی از دوست ارزشمندم، استاد امید زمانی دیدم؛ کلیپی که این بار نه از پشت میز یک جلسه رسمی، بلکه از دل یک مدرسه و در میان دانشآموزان دارای اوتیسم روایت میشد. او از غربت این کودکان و خانوادههایشان گفت و گلایه کرد که چرا کمتر مسئولی از آموزش و پرورش استان، مدیران […]