سینما؛ عشقی که هنوز به پرسش میرسد!
✍ لفته منصوری گاهی یک جمله از زبان یک استاد، بیش از دهها صفحه نقد و تحلیل، آدمی را به تأمل وامیدارد؛ نه فقط از آن رو که در آن مهر و ستایش هست، بلکه از این جهت که پشت آن جمله، سالها تجربه، زیستن با سینما، ساختن و اندیشیدن نهفته است. پس از انتشار […]
✍ لفته منصوری
گاهی یک جمله از زبان یک استاد، بیش از دهها صفحه نقد و تحلیل، آدمی را به تأمل وامیدارد؛ نه فقط از آن رو که در آن مهر و ستایش هست، بلکه از این جهت که پشت آن جمله، سالها تجربه، زیستن با سینما، ساختن و اندیشیدن نهفته است.
پس از انتشار یادداشت من درباره فیلم «جیببر»، استاد گرانقدر عبدالله باکیده،فیلمساز باسابقه و صاحبنام سینمای ایران، با محبت و بزرگواری نوشتند:
«واقعاً هنوز سرمست تحلیل دکتر منصوری در مورد فیلم جیببر هستم.»
این جمله برای من، بیش از آنکه موجب خرسندی باشد، مایه تواضع و احساس مسئولیت است. وقتی چنین سخنی از زبان فیلمسازی میآید که بخش مهمی از عمر خود را با سینما سپری کرده و سالها در مقام کارگردان، نویسنده و تهیهکننده با این هنر زیسته است، ارزش آن برای من دوچندان میشود.
استاد عبدالله باکیده در مقام کارگردان سینما، فیلمهایی چون «پوتین»، «صلیب طلایی»، «تو را دوست دارم»، «سایهسار مهر»، «صدای زندگی»، «نقاب تمامفلزی» و «راز خط میخی» را ساختهاند.
در عرصه تلویزیون نیز مجموعههایی همچون «نبردی دیگر»، «شرکت»، «نقش بر آب»، «میهمانی از بهشت»، «بچههای هور» و «اشغال» را در کارنامه دارند.
و در مقام تهیهکننده، نام ایشان با فیلمهایی چون «تنوره دیو»، «شهر موشهای یک»، «سرزمین آرزوها»، «کانیمانگا»، «دیدهبان»، «مهاجر»، «عشقولانس» و «گوهر عشق»* پیوند خورده است.
وقتی سخنی درباره سینما از زبان چنین شخصیتی شنیده میشود، طبیعی است که آدمی در برابر آن، بیش از ستایش، احساس مسئولیت کند.
اما آنچه استاد باکیده پس از آن فرمودند، برای من از همان جمله نخست نیز تأملبرانگیزتر بود:
> *«همه ما اول عاشق سینما شدیم، بعد رفتیم سراغ تحلیل آن؛ وقتی هم به این تحلیل رسیدیم، دیگه نتونستیم ازش دور شیم.»*
شاید حقیقت سینما همین باشد: *عشق، پیش از تحلیل میآید؛ اما تحلیل، عشق را عمیقتر میکند.*
و استاد سپس مرا به یکی از پرسشهای ماندگار سینمای ایران بردند؛ پرسشی که ادریس چمنی در *«مغولها»ی* استاد پرویز کیمیاوی مطرح میکند:
*«سینما چیه؟»*
استاد باکیده نوشتهاند که هنگام خواندن یادداشت من درباره «جیببر»، احساس کردهاند «شخص دیگری در یک گوشه دیگر سعی میکند به این سؤال جواب دهد.»
این تعبیر برای من، حقیقتاً فراتر از یک تعریف و تمجید است. من خود را صاحب پاسخ به این پرسش نمیدانم. اگر چیزی در نوشتههایم هست، حاصل شوق یک تماشاگر است که میکوشد فیلم را فقط نبیند، بلکه *بفهمد، دوباره ببیند و درباره آن پرسش کند.*
شاید نقد و تحلیل، در نهایت، چیزی جز ادامه همان پرسش نباشد؛ پرسشی که پاسخ نهایی ندارد و هر فیلم بزرگ، آن را دوباره پیش روی ما میگذارد.
و چه زیبا که استاد باکیده، پس از سالها ساختن، تهیه کردن و زیستن با سینما، هنوز با همان شوق نخستین میگویند:
> *«دلم برای فیلمهای سینمایی مانند موشت و جیببر و… و تفسیر آنها تنگ شده.»*
این جمله بیش از هر چیز مرا تحت تأثیر قرار داد؛ چراکه نشان میدهد برای یک سینماگر، سینما فقط مجموعهای از فیلمهایی که ساخته یا تهیه کرده نیست؛ *سینما عشقی است که میتواند پس از سالها همچنان آدمی را بیقرار و مشتاق نگه دارد.*
شاید امروز بیش از همیشه به همین عشق نیاز داریم؛ به سینمایی که ما را متوقف کند، به فکر وادارد و وادارمان کند از خود بپرسیم: انسان کیست؟ جهان چیست؟ و هنر چگونه میتواند چیزی را در ما تغییر دهد؟
من در برابر محبت استاد عبدالله باکیده، با همه ارادتی که به ایشان دارم، جز فروتنی و سپاس چیزی برای گفتن ندارم. این سخن از زبان چنین استاد و سینماگری، برای من نه پایان یک نوشته، که دعوتی است به *دقیقتر دیدن، بیشتر پرسیدن و کمتر ادعا کردن.*
از استاد بزرگوار، برای این محبت صمیمانه و نگاه ارزشمندشان، عمیقاً سپاسگزارم و امیدوارم در ادامه این راه، شایسته چنین لطفی باشم.
همچنین از *استاد عبدالله سلامی،* از پیشگامان سینما، تئاتر و ادبیات خوزستان، که این متن ارزشمند استاد باکیده را در اختیار من گذاشتند، صمیمانه و با احترام تشکر میکنم. این لطف ایشان برای من، به سبب جایگاه خودشان در حافظه فرهنگی و هنری خوزستان، ارزشی دوچندان دارد.
شاید من هنوز فقط در گوشهای از این جهان بزرگ ایستادهام و به پرده سینما نگاه میکنم؛
اما چه خوشبختی بزرگی است اگر در کنار بزرگان این هنر، همچنان بتوانم همان پرسش ساده و دشوار را با خود تکرار کنم:
*سینما چیه؟*
هیچ دیدگاهی درج نشده - اولین نفر باشید