چهارراههایی که به تصرف تکدیگری درآمدهاند
✍عبدالحمید گل افشان/ چراغ قرمز که میشود، نگاهها ناخودآگاه به سمت شیشه ماشین میرود. دستمالی به دست، شیشه را میکشد و منتظر میماند. بعضیها هم فقط میایستند. کودکانی که اصرار میکنند، زنانی که بچه در بغل دارند، مردان وزنانی که سر تا پا پوشیدهاند و چهرهشان معلوم نیست. در چهارراههای اهواز و برخی شهرهای خوزستان، […]
✍عبدالحمید گل افشان/
چراغ قرمز که میشود، نگاهها ناخودآگاه به سمت شیشه ماشین میرود. دستمالی به دست، شیشه را میکشد و منتظر میماند. بعضیها هم فقط میایستند. کودکانی که اصرار میکنند، زنانی که بچه در بغل دارند، مردان وزنانی که سر تا پا پوشیدهاند و چهرهشان معلوم نیست. در چهارراههای اهواز و برخی شهرهای خوزستان، این تصویر دیگر یک استثنا نیست؛ شده بخشی از منظره روزانه خیابان.
مسئله فقط این نیست که عدهای پول میخواهند. مسئله این است که بخش قابل توجهی از این افراد، متکدی حرفهایاند. معلولنما، زننما، بیمارنما. معیشتشان از همین چهارراهها میگذرد و همین باعث شده چرخهای شکل بگیرد که هر بار جمعآوری میشوند، چند وقت بعد دوباره همانجا پیدایشان میشود. یک کارشناس مسائل اجتماعی میگوید: «ما با یک اقتصاد غیررسمی طرفیم که در آن، تکدیگری نه یک اضطرار، که یک انتخاب شغلی است.» آمارها هم همین را تأیید میکند.
در کنار متکدیان، معتادان متجاهر و کارتنخوابها هم بخش دیگری از این تصویر را میسازند. حضورشان در حاشیه رودخانه کارون و پارکهای ساحلی، به یک مطالبه عمومی تبدیل شده است. این افراد نه فقط چهره شهر را تغییر میدهند، بلکه گاهی هزینههای دیگری هم تحمیل میکنند. یک فعال مدنی که سالها در این حوزه کار کرده، میگوید: «هر شب که در این محدودهها پرسه میزنم، میبینم که ترکیب جمعیت عوض شده؛ دیگر فقط معتاد نیست، خانوادهها هم آمدهاند. این یعنی مسئله از حد یک ناهنجاری بصری عبور کرده.»
چرا برخورد قاطع شکل نمیگیرد؟ بخشی از پاسخ در پراکندگی وظایف است. بهزیستی، شهرداری، نیروی انتظامی و شورای شهر هرکدام بخشی از کار را بر عهده دارند، اما آنچه در عمل میبینیم جزیرهای عمل کردن است. یک مسئول شهری که نخواست نامش فاش شود، میگوید: «هر سازمانی منتظر است دیگری شروع کند. نتیجه این که هیچکس شروع نمیکند.» این جمله، در واقع اعتراف به یک گره اجرایی است. در جلسات و بازدیدهایی که گاهی برگزار میشود، خود مسئولان هم به این نکته اذعان دارند که جای بسیاری از ارگانها در میدان عمل خالی است و عملاً این شهرداری است که بیشترین بار را بر دوش میکشد.
ساختارها وجود دارند، اما ظرفیتها محدود است. مهمتر از ظرفیت، این است که بعد از جمعآوری، قرار است چه اتفاقی بیفتد. اگر فرد معتاد باشد به مراکز ماده ۱۶ فرستاده میشود، اگر متقاضی کار باشد به کاریابی معرفی میشود. اما واقعیت این است که ماندن در این چرخه، برای خیلیها سود بیشتری از ترک آن دارد. متکدی حرفهای نه بیمار است و نه در راه مانده. او یک شغل انتخاب کرده و درآمدش از سر چهارراهها تأمین میشود.
نکتهای که کمتر به آن پرداخته میشود، نقش شهروندان است. تا وقتی کمکهای مستقیم ادامه دارد، چرخه هم ادامه دارد. این یک پیام ساده دارد: اگر میخواهید به نیازمند واقعی کمک کنید، مسیرش موسسات خیریه و نهادهای حمایتی است، نه شیشه ماشین.
به باور نویسنده، تکدیگری در چهارراههای خوزستان نه یک مشکل فردی، که یک اقتصاد غیررسمی سازمانیافته است. تا وقتی برخورد با متکدی حرفهای شبیه یک بازی موش و گربه باشد و تا وقتی کمک مستقیم شهروندان سوخت این چرخه را تأمین کند، جمعآوریها فقط جابهجایی مسئله است، نه برطرف کردن آن.
🖋عبدالحمید گلافشان
هیچ دیدگاهی درج نشده - اولین نفر باشید