چرا علی حاتمی می خواست سینمایی بسازد که فقط بوی ایران بدهد؟
(قسمت دوم) محمد شریفی/ اما در میان آثار علی حاتمی، بیش از همه عاشق سوتهدلان هستم؛ فیلمی درباره عشق، جنون، خانواده، فداکاری و انسانی که مرز میان عقل و عشق را پشت سر گذاشته است. سوتهدلان در سال ۱۳۵۶ ساخته شد و نمونهای روشن از علاقه حاتمی به انسانهای حاشیهای است؛ آدمهایی که شاید جامعه […]
(قسمت دوم)
محمد شریفی/
اما در میان آثار علی حاتمی، بیش از همه عاشق سوتهدلان هستم؛ فیلمی درباره عشق، جنون، خانواده، فداکاری و انسانی که مرز میان عقل و عشق را پشت سر گذاشته است.
سوتهدلان در سال ۱۳۵۶ ساخته شد و نمونهای روشن از علاقه حاتمی به انسانهای حاشیهای است؛ آدمهایی که شاید جامعه آنان را جدی نگیرد، اما برای حاتمی، جهان درونیشان ارزش روایت دارد.
اگر سوتهدلان را یکی از شاهکارهای سینمای حاتمی بدانیم، هزاردستان تاجِ کارنامه تلویزیونی اوست.
هزاردستان تصویری است از تهران، سیاست، قدرت، روشنفکری، ترور، مطبوعات، اشرافیت، حکومت و مناسبات پنهان قدرت.
شخصیتهایی چون رضا خوشنویس، مفتش ششانگشتی و شعبان استخوانی، چنان در حافظه جمعی ایرانیان نشستند که گویی پیش از آنکه شخصیتهای یک سریال باشند، بخشی از تاریخ شفاهی این سرزمین بودهاند.
دیالوگ های رضا خوشنویس همچنان درد امروز و شاید فردای جامعه ی ما همچنان باقی بماند،
حاتمی در هزاردستان نشان داد که چگونه میتوان تاریخ را از مسیر قصه و شخصیت، به حافظه عمومی سپرد.
در حاجی واشنگتن، داستان حسینقلیخان صدرالسلطنه، نخستین سفیر ایران در آمریکا، در ظاهر ماجرای یک مأموریت سیاسی است؛ اما در عمق، داستان غربت، بیپناهی، سوءتفاهم فرهنگی و تنهایی انسان ایرانی در سرزمینی بیگانه است.
کمالالملک روایت زندگی نقاش بزرگ ایرانی است؛ فیلمی که در آن رابطه هنرمند و قدرت، محور اساسی داستان قرار میگیرد. کمالالملک میان هنر و دربار، استقلال و وابستگی، حقیقت و مصلحت گرفتار است.
جعفرخان از فرنگ برگشته نیز رویارویی سنت و مدرنیته است؛ اثری که با اقتباس از نمایشنامه حسن مقدم، تضاد میان سنت و تجدد را با زبانی طنزآمیز به تصویر میکشد.
اما “مادر” شاید ایرانیترین فیلم علی حاتمی باشد.
او یک خانه ایرانی را به جهانی کوچک از جامعه تبدیل میکند. مادری پیر و بیمار، فرزندانش را برای آخرین دیدار فرامیخواند و اعضای خانواده پس از سالها دوباره گرد هم میآیند.
مادر فیلم مرگ نیست؛ فیلم بازگشت است.
بازگشت فرزندان به خانه، بازگشت خاطرات، بازگشت کینهها و سرانجام، بازگشت انسان به ریشههای خویش.
دلشدگان آخرین فیلم کامل حاتمی است؛ داستان گروهی از موسیقیدانان ایرانی در دوره قاجار که برای ضبط موسیقی ایرانی به فرانسه سفر میکنند.
اما سفر آنان فقط سفر جغرافیایی نیست؛ سفری است از ایران به غربت، از سنت به جهان جدید و از موسیقی به مرگ.
حاتمی نشان میدهد که موسیقی ایرانی فقط مجموعهای از نغمهها نیست؛ بخشی از حافظه تاریخی و روح یک ملت است.
جهان پهلوان تختی اما فیلمی است که مرگ اجازه نداد تمام شود و من نیز عمداً به آن نمیپردازم؛ چراکه ناتمام ماندن آن، خود بخشی از تراژدی زندگی هنرمندی است که هنوز برای من زنده است.
اگر بخواهیم تنها یک ویژگی را بهعنوان امضای علی حاتمی انتخاب کنیم، شاید بهترین تعبیر همان جمله معروف خود او باشد:
«من قالی میبافم.»
این تعبیر بسیار دقیق است؛ زیرا آثار حاتمی بیشتر شبیه قالیهای ایرانیاند: پرجزئیات، پرنقش، رنگارنگ و سرشار از نشانه.
وقتی فیلمی از حاتمی میبینیم، معمولاً پس از چند دقیقه درمییابیم که با اثر او روبهرو هستیم.
حاتمی تقلید نمیکرد؛ او میخواست سینمایی بسازد که فقط بوی ایران بدهد.
علی حاتمی؛ مردی که زود رفت.
کارنامهاش ناتمام ماند؛ همانگونه که جهان پهلوان تختی ناتمام ماند.
حاتمی فیلم نمیساخت که فقط دیده شود؛
ایران را میساخت تا به یاد آورده شود.
کاش دوباره سینما به شکوه از دست رفته باز می گشت،
سپاس از یادآوری محمد مالی که من را ۱۳ ساعت تمام به گذشته های سینما برد۔
هیچ دیدگاهی درج نشده - اولین نفر باشید