مش قاسم و حکم قطعی برق در بلاد و قصبات خوزستان
✍️محمد شریفی امروز صبح، مش قاسم را دیدم که کلاه لبهدار بر سر گذاشته، انبردستی دراز و زنگزده در دست، دفترچهای قطور زیر بغل و نردبانی بر دوش داشت. چنان با ابهت گام برمیداشت که گویی می خواهد شق القمر کند. سلام کردم و گفتم: آ مش قاسم! خیر باشد، صبح به این زودی کجا؟ […]
✍️محمد شریفی
امروز صبح، مش قاسم را دیدم که کلاه لبهدار بر سر گذاشته، انبردستی دراز و زنگزده در دست، دفترچهای قطور زیر بغل و نردبانی بر دوش داشت. چنان با ابهت گام برمیداشت که گویی می خواهد شق القمر کند.
سلام کردم و گفتم:
آ مش قاسم! خیر باشد، صبح به این زودی کجا؟
گفت:مأمور قطع برق شدهام!
گفتم:مبارک است؛ اما مگر این کار هم مأمور لازم دارد؟ برق که این روزها خودش از مردم فراری است!
گفت:نه جانم! قبلاً برق گاهی میرفت، حالا باید با برنامه، منظم، عادلانه و علمی برود! آمدهایم به این بینظمیها پایان بدهیم!
پرسیدم:یعنی چه؟
گفت:قبلاً مردم نمیدانستند برق چه ساعتی میرود؛ حالا هم نمیدانند! اسمش را گذاشتهایم “مدیریت مصرف!” تا مردم بیشتر حالش را ببرند۔
گفتم:آخر در این گرمای بالای پنجاه درجه، مردم چه گناهی کردهاند؟
لبخندی زد و گفت:
شما فقط برق را میبینی؛ ما یک بسته خدماتی کامل ارائه میدهیم. برق که برود، آب هم میرود، آسانسور از نفس میافتد، پمپ ساختمان خاموش میشود، درِ پارکینگ قفل میشود، دکلهای مخابراتی چرت میزنند، اینترنت لال میشود، یخچالها از کار می افتند و کولرها هم به مرخصی اجباری میروند! وسایل برقی کهنه و مستهلک اتوماتیک سوخته می شوند، این یعنی خدمت یکپارچه!
گفتم: یعنی با یک کلید، هفت تا هشت دردسر را یکجا تحویل مردم میدهید؟
گفت: به این میگن بهرهوری!
بعد دفترچهاش را باز کرد و گفت:امروز برنامه داریم مدرسه دارالفنون حاج غلامحسین را در سه نوبت خاموش کنیم؛ اگر عوامل طاقت آوردند، یک نوبت تشویقی هم اضافه میکنیم!
گفتم:آخر خوزستان مگر چه کم دارد که سهمش این همه خاموشی شده است؟
مش قاسم آهی کشید و گفت:خوزستان حکایت همان مادری است که برای همه نان میپزد، اما خودش گرسنه میخوابد. نفتش برای همه، گازش برای همه، سدهایش برای همه، نیروگاههای برقش برای همه؛ اما سهم خودش، فلرهای سوزان، ریزگردهای خفهکننده، گرمای خرماپزان و خاموشیهای پیدرپی است.
گفتم: مردم میگویند برق که میرود، زندگی هم تعطیل میشود.
گفت:اتفاقاً بعضیها معتقدند مردم باید سادهزیست باشند! وقتی برق نباشد، نه تلویزیون روشن است، نه اینترنت، نه آسانسور، نه کولر، نه پمپ آب؛ نه عابر بانک ها یک ریال پول به کسی می دهند،نه نانوایی ها پخت می کنند، در چنین شرایطی آدم فرصت پیدا میکند کنار خانواده از خودش محبت تولید بکند،
بعد خندهای کرد و گفت: تنها چیزی که این روزها مجانی به مردم میدهند، خاموشی برق است؛ آن هم نه سقف دارد، نه سهمیه، نه زمانبندی درست!
خواستم چیزی بگویم که ناگهان برق همان خیابان هم قطع شد.
مش قاسم انبردستش را تکان داد، نگاهی به تیر برق انداخت و با غرور گفت:
ـ الحمدلله! امروز هم مأموریتمان را با موفقیت انجام دادیم!
او رفت و من در آن گرمای سوزان، زیر آفتاب ایستادم و با خود گفتم:سرزمینی که چراغ خانههایش خاموش باشد، روشن نگه داشتن چراغ امید، از ساختن هر نیروگاهی دشوارتر است.
خدایا ما را بیامرز
هیچ دیدگاهی درج نشده - اولین نفر باشید