وای اگر سیل بیاید
✍️ محمد شریفی این روزها در رادیو و تلویزیون، عمو جلیلی و در فضای بیدر و پیکر مجازی، مرتب انذار و هشدار میدهند که پدیدهٔ “اِلنینو” قرار است پاییز امسال، تلافی بیست سال خشکسالی پیاپی را یکجا دربیاورد و چنان سیلی به راه بیندازد که آنسویش ناپیدا باشد! هر بار این خبرها را میشنوم، […]
✍️ محمد شریفی
این روزها در رادیو و تلویزیون، عمو جلیلی و در فضای بیدر و پیکر مجازی، مرتب انذار و هشدار میدهند که پدیدهٔ “اِلنینو” قرار است پاییز امسال، تلافی بیست سال خشکسالی پیاپی را یکجا دربیاورد و چنان سیلی به راه بیندازد که آنسویش ناپیدا باشد!
هر بار این خبرها را میشنوم، دلم مثل مَشک خاله ستاره سرریز میکند؛ یاد خروس براتعلی میافتم که یک روز از بالای دیوار پرید، خودش را به بندِ مشک خاله رساند و با نوکش بند را باز کرد. همهٔ آب مشک که ریخت، خروس دو سه نوک هم به آبهای روی زمین زد و بعد، با خیال راحت، راه لانهاش را در پیش گرفت.
خاله ستاره که آب مشکش را خروس براتعلی ریخته بود، مثل چوب خشکی که نفت رویش ریخته باشند و رویش کبریت کشیده باشند، یکباره گُر گرفت! چنان جد و آباد براتعلی را جلوی چشمش آورد و چنان قشقرقی به پا کرد که اگر کسی از بیرون آبادی میآمد، خیال میکرد نه مشک خاله، بلکه سد کرخه ترکیده و سیل تمام آبادی را با خود برده است!
براتعلی که از این همه داد و فریاد به تنگ آمده بود، رو به خاله کرد و گفت:
ستاره! تو که مرده توی قبر برام نذاشتی! امروز هم خودم و هم خودت را از شر این خروس خلاص میکنم.
این را گفت و رفت که گیوههایش را بپوشد و خروس را بردارد و راه بیفتد؛ اما همین که چشمش به گیوهها افتاد،دید ای ای دل غافل!
سگ قلندر، از فرط گرسنگی، گیوههای براتعلی را با دندان مثل غربال سوراخسوراخ کرده بود؛ زیرهٔ گیوهها را هم چنان جویده بود که شده بودند مثل جگر زلیخا؛ صد پاره و آویزان!
براتعلی، خروس مردمآزار را زیر بغل گذاشت و گیوههای سگخورده را در دست گرفت و یکراست رفت سراغ غضنفر پینهدوز.
گفت:غضنفر! این خروس را بهت میدم؛در عوض این گیوهها را راسوریس کن
غضنفر نگاهی به گیوهها انداخت، دستی به سر و رویش کشید و گفت:
عمو براتعلی، این گیوهها نه جای کوک زدن دارند، نه تاب و تحمل درفش و نخ! من دوتا خروس و دو جفت گیوهٔ نو بهت میدم؛ فقط دست از سر من بردار! و به من نگو این گیوه را درست کن
براتعلی که دید نه از گیوه چیزی مانده و نه از آبرو، خروس را برداشت و با همان گیوههای سگخورده و خروس مردمآزار، راه خانه را در پیش گرفت.
در همین اوضاع و احوال بود که مش قاسم از راه رسید. براتعلی را دید که یک خروس زیر بغل دارد و دو تکه گیوهٔ سگ خورده در دست.
مش قاسم گفت:
کاه برات، میدونی پدیدهٔ اِلنینو چیه؟
براتعلی گفت:
نه خالو، من خودم دارم می نالم از درد بی نوایی،گور پدر النینو و۔۔
مش قاسم گفت:
میگن پاییز امسال قراره سیل بیاد؛ بارون و سیل و رودخونه و این حرفا…
براتعلی نگاهی به خروس انداخت، نگاهی به گیوههای پارهپوره کرد و گفت:
خالو، منو همین الان سیل برده…
هرچند ما تاب هیچی را نداریم، اما نمی دانم مسئولان به خودشان زحمت دادند که به سیل هم فکری بکنند۔
هیچ دیدگاهی درج نشده - اولین نفر باشید