آپارتماننشینی که هنوز حیاط خلوت را در ذهن دارد
عبدالحمید گل افشان/ شهرهای امروز ما، دیگر آن محلههای باصفا با کوچههای خلوت و دیوارهای کوتاه نیستند. برجها و مجتمعهای بلندمرتبه، زیستگاه بسیاری از ما شدهاند، اما پرسش اینجاست که آیا فرهنگ همسایگیمان نیز به اندازهی این برجها رشد کرده است؟ حقیقت تلخ این است که بسیاری از ما هنوز در ذهن خود، همان حیاط […]
عبدالحمید گل افشان/
شهرهای امروز ما، دیگر آن محلههای باصفا با کوچههای خلوت و دیوارهای کوتاه نیستند. برجها و مجتمعهای بلندمرتبه، زیستگاه بسیاری از ما شدهاند، اما پرسش اینجاست که آیا فرهنگ همسایگیمان نیز به اندازهی این برجها رشد کرده است؟ حقیقت تلخ این است که بسیاری از ما هنوز در ذهن خود، همان حیاط خلوت محلهی قدیم را جستوجو میکنیم و قواعد زندگی عمودی و اشتراکی را به درستی نیاموختهایم. این فاصله میان ذهنیت و زیستِ روزمره، سرچشمهی بسیاری از تنشها و دلخوریهایی است که آرامش مجتمعهای مسکونی را نشانه رفته است. صدای بلند تلویزیون در نیمهشب، حرکت وسایل در ساعات نامناسب، و حتی صدای حیوانات خانگی، گاهی تا چندین طبقه بالا و پایین میرود و آرامش دهها خانواده را بر هم میزند، غافل از اینکه همسایهی خوب، کسی است که پیش از آنکه دیگری را به رعایت حال خود فرا بخواند، خود به فکر آسایش دیگران باشد. اما داستان تنها به سر و صدا ختم نمیشود؛ به تعبیر هزینههای شارژ که برسد، برخی از ساکنان طبقهی اول، با این استدلال که از آسانسور استفاده نمیکنند، خواستار پرداخت نصفِ مبلغ شارژ میشوند، در حالی که این هزینه نه برای آسانسور که برای روشنایی پلهها، نظافت راهروها، نگهداری از تأسیسات مشترک، و پاکیزگی محوطه است و استفاده نکردن از یک بخش، آنان را از مسئولیت در قبال سایر بخشهای مشترک بینیاز نمیسازد. یا هنگام اجرای عملیات ایزوگام که به سودِ همهی ساکنان است، ناگهان برخی خود را از این قاعده مستثنی میدانند و از پرداخت سهم خود سر باز میزنند، در حالی که زندگی در مجتمع، به معنای پذیرش این اصل است که خانهی ما، جزئی از یک کل بزرگتر است و آرامش ما، در گروِ آرامش دیگری است. یا از آن سو، ساکنی که پارکینگ ندارد، گاه بدون اجازه در فضای مشاعات توقف میکند یا کسی که یک پارکینگ دارد، اصرار بر آوردن دو خودرو دارد، گویی قوانین نوشتهشده و مصوب مجتمع، صرفاً برای دیگران وضع شده است. چه بسیار تنشهایی که بر سر همین استفادهی ناعادلانه از امکانات مشترک، میان همسایگان رخ میدهد و به کدورتهای دیرپا میانجامد.
و اما دردِ بیدرمانِ بسیاری از مجتمعها، جایگاه مدیر ساختمان است. شاید مهمترین و مغفولماندهترین موضوع، نگاه نادرستی است که به مدیر ساختمان وجود دارد. بسیاری از ساکنان گمان میبرند مدیر ساختمان، یک کارمند تماموقت و حقوقبگیر است که باید بیستوچهارساعته پاسخگوی کوچکترین مشکل باشد؛ از سوختن یک لامپ در راهرو گرفته تا ریختن آب در پارکینگ، از خرابی پمپ آب گرفته تا پرداخت قبوض مشترک که اصلاً در حیطهی وظایف او نیست. وقتی چراغ پلهها خاموش میشود، همه به مدیر زنگ میزنند، اما وقتی نوبت به کمک در نظافت محوطه یا حضور در جلسهی مجمع عمومی میرسد، کمتر کسی حاضر به مشارکت است. مدیر ساختمان، نه یک خدمتکار که یکی از خودِ ساکنان است که با حسننیت و بعضاً بدون هیچ چشمداشتی، وقت و انرژی خود را برای بهبود کیفیت زندگی جمعی صرف میکند و متأسفانه بهجای قدردانی، با انبوهی از انتظارات بیجا و غیرمنطقی مواجه میشود. در حالی که قانون تملک آپارتمانها به صراحت بر این نکته تأکید دارد که همهی ساکنان در قبال ادارهی امور مشترک، مسئولیت مساوی دارند و مدیر تنها مجریِ تصمیمات جمعی است، نه دادرس یا کارگزارِ تماموقت. همچنین بسیاری از همسایگان نمیدانند که بر اساس همین قانون، هرگونه تغییر در کاربری فضای مشترک، حتی نصب یک قفسه در راهرو، نیازمند رضایت کتبی همهی ساکنان است و هیچکس بهتنهایی حق تصمیمگیری برای کل ساختمان را ندارد. این نگاه فردگرایانه، در حالی که ریشه در ناآگاهی دارد، نشاط و انسجام اجتماعی مجتمع را به تدریج از بین میبرد. شاید وقت آن رسیده باشد که پیش از برداشتن گوشی برای تماس با مدیر، یک بار بیندیشیم که خودمان برای حل مشکل چه کاری از دستمان برمیآید. پرداخت بهموقع شارژ، رعایت ساعات آرامش، مشارکت در امور جاری مجتمع، و یک کلمه محبتآمیز به مدیر ساختمان، وظایف کوچکی هستند که نتیجهی بزرگشان، زندگی در محیطی امن، آرام و با کرامت خواهد بود. زندگی در آپارتمان، ما را به آموختن هنرِ دشوارِ «با هم زیستن» فرا میخواند؛ هنری که متأسفانه برخی از ما هنوز در مکتبخانهی آن ثبتنام نکردهایم و بر اصرار بر رفتارهای انفرادیِ خود پافشاری میکنیم.
هیچ دیدگاهی درج نشده - اولین نفر باشید