از منهول تا مانع؛ شهری که زیر پایمان خالی میشود
عبدالحمید گل افشان/ خیابان های اهواز این روزها حکایت یک زندگی سختشده را روایت میکند. از منهولهایی که در دل آسفالت گود افتادهاند تا صندلیهای فلزی داغ پارکها که کسی رویشان نمینشیند. اینجا راننده ناگهان ترمز میکند، نه برای عبور عابر، بلکه برای مانعی آسفالتی که وسط بلوار کارگذاشته شده. موتورسوار به تاریکی شب میافتد،چون […]
عبدالحمید گل افشان/
خیابان های اهواز این روزها حکایت یک زندگی سختشده را روایت میکند. از منهولهایی که در دل آسفالت گود افتادهاند تا صندلیهای فلزی داغ پارکها که کسی رویشان نمینشیند. اینجا راننده ناگهان ترمز میکند، نه برای عبور عابر، بلکه برای مانعی آسفالتی که وسط بلوار کارگذاشته شده. موتورسوار به تاریکی شب میافتد،چون درب منهول استانداردی نبوده.و مادری ناچار است زباله کیسهشده را ساعتها دم درِ خانه نگه دارد. شهری که نام کلانشهر را یدک میکشد اما در ده ها
نقطه، ازمرکز تاحاشیه، بایک مشکل مشترک دستوپنجه نرم میکند: فقدان نظارت پایدار بر خیابانها و مبلمان شهری. این گزارش نه پر از عدد، که پر از تصویرهایی است که هر روز در برابر چشممان تکرار میشوند.
درمناطق مرکزی، گاهی ساعتها زباله روی پیادهرو میماند؛درمناطق حاشیهای اما شرایط فراترازاین است؛ انباشت زباله، بوی نامطبوع و حضور حیوانات موذی. نظافت وقتی مؤثراست که هرروزدرهرکوچه بدون استثنا انجام شود.
هنوز قانونی برای تخلیه نخاله بدون هماهنگی با شهرداری بازدارنده نیست. نتیجه:انباشت آجر و سیمان در گوشهوکنار خیابانهای منفصل،که راه خروج آب باران را میبندندومنظره زشتی درورودی محلهها خلق کردهاند.
در بسیاری از نقاط،منهولهایی با درب شکسته یا غیراستاندارد، شبها و در مهگرفتگی به تلهای برای موتورسواران تبدیل شدهاند. این اتفاق فقط یک تصادف نیست؛گاهی پای شکسته وترس مادامالعمر از رانندگی در پی دارد.
دربرخی خیابانها، مانعهای دستساز آسفالتی کار گذاشته شده که هیچ استانداردی ندارند؛ ارتفاع زیاد، بدون خطکشی هشدار،و لبههای تیز. کف خودروی سواری به این موانع برخورد میکند و گاهی اگزوز یا باک بنزین آسیب میبیند. شهرداری باید بداند: آرامکننده ترافیک، نباید جان و مال مردم را تهدید کند.
آبفا چالهای حفر میکند، روبان زرد میکشد و میرود. هفتهها، گاهی ماهها، همان چاله وسط خیابان میماند. مردم میپرسند: مگر نمیشود همان روز چاله پر شود؟ مگر عابر یا راننده شبانه اماننامه دارد؟ در شهرهای خوزستان، برای ترمیم شکستگی لولههای قدیمی و پوسیده، آسفالت را میشکافند، اما پس از اتمام کار، شهرداری آسفالت نمیکند و کارگران پیمانکار آبفا تنها به یک روبان زردرنگ یا چند شاخه درخت دور آن قناعت میکنند. در هیچیک از استانهای کشور چنین نیست؛ همکاری آبفا و شهرداری در سایر نقاط، باعث میشود بلافاصله پس از ترمیم، محل موردنظر آسفالت شود، اما در اهواز و اکثر شهرهای خوزستان، ماهها همان کندهکاری زشت و خطرناک رها میشود. به جای منهولهای فرورفته و دربهای بهسرقترفته، لاستیک خودرو و شاخوبرگ درختان میگذارند که نه تنها ایمنی ندارد، بلکه منظر شهری را زشتتر میکند. اینجا دیگر زمان آن رسیده که شهرداران شهرها و مسئولان آبفا، پیمانکاران خود را ملزم کنند که حسن انجام کار،آسفالتکاری نهایی باشد؛ و روشن کنند که تا زمانی که آسفالتکاری نهایی انجام نشده است، هیچ هزینهای به پیمانکار چه از سوی شهرداری و چه آبفا پرداخت نخواهد شد.این تنها راهی است که میتواند پایانی بر رهاسازی چالهها و منهولهای باز باشد و شهروندان را از خطرات شبانهروزی نجات دهد.
صندلی فلزی در تابستان خوزستان مثل اجاق گاز است، در زمستان مثل یخ؛ مردم از نشستن روی آنها فرار میکنند. خواسته روشن مردم: صندلی چوبی با سایهبان، جنس و طرحی که با اقلیم جنوب جور دربیاید.
تمامی مناطق اهوازازمرکزتاحاشیه نیازمند یک سیستم منظم و قابلپیشبینی برای جمعآوری زباله خانگی هستند.مردم حق دارندبدانندساعت مشخصی هر روز، زباله از دم درِ خانهشان جمع میشود،نه اینکه ناچارشوند کیسهها را ساعتها کنار خیابان رها کنند.
مردم خوزستان از گرما و گردوغبار فرار نمیکنند،اما ازبیتوجهی به خیابان خودشان خسته شدهاند.اهواز کلانشهر است امااین نام رابایددرآسفالتش،در صندلی پارکش،دررها نکردن چالهها و منهولها به اثبات برساند. دستفروش حق کسب دارد، اما نه وسط چهارراه. شهر حق نظافت دارد، اما نه فقط در ویترین. به جای روبان زرد، چاله را پر کنیم. به جای صندلی فلزی، سایهبان نصب کنیم. به جای مانع آسفالتی خطرناک، آرامکننده استاندارد کار بگذاریم. یک شهر فقط یک خواسته دارد: زندگی بدون خطر در پیادهرو و خیابان.
نهادهای نظارتی نیز باید به طور جدی ورود کنندوباترکفعلهای شهرداری وآبفا برخورد مؤثرداشته باشند؛وبراجرای الزام مذکور یعنی عدم پرداخت هزینه تا پیش از آسفالت نهایی نظارت مستمرداشته باشند. ادامه این وضعیت،نه یک کوتاهی عادی که بیتوجهی آشکار به حقوق شهروندی است و هیچ توجیهی برای تداوم آن وجود ندارد.
هیچ دیدگاهی درج نشده - اولین نفر باشید