مردی که دوربین را به میان مردم برد
✍منوچهربرون/ در دوران تحصیل، روزی فیلمی از آرشیو تلویزیون پخش شد؛ گزارشی ساده اما متفاوت. گزارشگری را میدیدیم که در یک گلفروشی، کنار دو جوان ایستاده و با آنان گفتوگو میکند. دوربین به جای آنکه فقط در استودیو و پشت میزهای رسمی بماند، میان مردم رفته بود؛ میان زندگی روزمره، میان کوچه و بازار و […]
✍منوچهربرون/
در دوران تحصیل، روزی فیلمی از آرشیو تلویزیون پخش شد؛ گزارشی ساده اما متفاوت. گزارشگری را میدیدیم که در یک گلفروشی، کنار دو جوان ایستاده و با آنان گفتوگو میکند. دوربین به جای آنکه فقط در استودیو و پشت میزهای رسمی بماند، میان مردم رفته بود؛ میان زندگی روزمره، میان کوچه و بازار و جایی که مردم، بیتکلف زندگی میکردند.
گزارش برای تلویزیون خوزستان تهیه شده بود و گزارشگر در کنار رفیق قدیمیاش، جواد سندان، با همان مینیپاترول سیاهرنگی که در شهر میچرخیدند و سوژههای اجتماعی را پیدا میکردند، مشغول کار بودند. آن گزارش انعکاس زیادی پیدا کرد؛ شاید به این دلیل که چیزی در آن بود که همیشه در رسانه ارزشمند است: مردم.
گزارشگر آن فیلم کسی نبود جز حسین مقدم؛ گزارشگر و مجری فقید مرکز صداوسیمای خوزستان؛ مردی که لبخند، سادگی و مردمداری، بخشی از هویت حرفهای او شده بود.
حسین مقدم از نسلی بود که در دهه شصت، در روزگاری که رسانه خوزستان روزهای دشوار و پرحادثهای را پشت سر میگذاشت، وارد این عرصه شد. او در کنار نامهایی چون شهید غلامرضا رهبر، نصرالله هیبدی، اسکندر کوتی، محمد رحیمی، استاد علیخانی و دیگر بزرگان رسانه کار خود را در جوانی آغاز کرد و سالها در رادیو و تلویزیون خوزستان ماند.
نسلی که رسانه را فقط یک شغل نمیدانست؛ رسانه برای آنان بخشی از زندگی بود. دوربین و میکروفن وسیلهای بودند برای شنیدن صدای مردم، روایت اتفاقات جامعه و گشودن دریچهای به زندگی کسانی که شاید کمتر دیده میشدند.
حسین مقدم نیز همین مسیر را دنبال کرد. از چهرههای شناختهشده رادیو و تلویزیون خوزستان بود و در برنامههای مختلف رسانه حضور داشت. بیش از پانزده سال اجرای برنامه «در کنارمن » و دیگر برنامهها را بر عهده داشت و در کنار اجرا، گزارشگری را با جدیت دنبال میکرد.
اما شاید مهمتر از تعداد برنامهها و سالهای حضورش، نوع نگاه او به رسانه بود.
او باور داشت رسانه باید از ساختمانها و استودیوها فاصله بگیرد و به میان مردم برود. باید در کوچه و بازار، مدرسه و گلفروشی، میان کارگر و جوان و کسبه و خانوادهها حضور داشته باشد و از زندگی واقعی مردم روایت کند. دغدغهاش طرح مشکلات مردم بود؛ همان چیزی که امروز از آن به عنوان «رسانه مطالبهگر» یاد میکنیم.
گزارشگری برای حسین مقدم فقط پرسیدن چند سؤال و گرفتن چند تصویر نبود. او تلاش میکرد مسئله مردم را به مسئله رسانه تبدیل کند. شاید به همین دلیل بود که مخاطب با او احساس غریبی نمیکرد. لبخندش تصنعی نبود و فاصلهای میان گزارشگر و سوژه وجود نداشت.
در تلویزیون، چهرههای زیادی میآیند و میروند؛ برنامهها آغاز میشوند و پایان مییابند و نسلهای مختلف جای یکدیگر را میگیرند. اما برخی آدمها در حافظه رسانه باقی میمانند، نه فقط به خاطر برنامههایی که اجرا کردهاند، بلکه به خاطر نوع حضوری که داشتهاند.
حسین مقدم از همین جنس بود.
او در کنار فعالیت حرفهای، در آموزش و انتقال تجربه اجرا نیز نقش داشت و تا پایان عمر پربرکتش برای رسانه و آموزش اجرا در خوزستان تلاش کرد. بسیاری از کسانی که بعدها در عرصه اجرا و رسانه دیده شدند، به نوعی از تجربه و نگاه نسل او بهره بردند.
امروز اگر آن تصاویر قدیمی را دوباره ببینیم، شاید کیفیت دوربینها و امکانات آن زمان برایمان ساده و ابتدایی به نظر برسد؛ اما در آن تصاویر چیزی وجود دارد که با پیشرفتهترین تجهیزات امروز هم نمیتوان ساخت: صداقت.
مینیپاترول سیاهرنگ، دوربین، چند میکروفن و یک گزارشگر جوان که در شهر میچرخد؛ این شاید همه امکانات آن روزها بود، اما پشت همین امکانات محدود، انگیزهای بزرگ وجود داشت؛ اینکه تلویزیون فقط برای مردم برنامه نسازد، بلکه با مردم و برای مردم باشد.
حسین مقدم زودتر از آنچه انتظار داشتیم از میان ما رفت و جای خالیاش در رسانه خوزستان باقی ماند. اما بعضی آدمها با رفتنشان تمام نمیشوند. صدایشان در آرشیو میماند، تصویرشان در قابهای قدیمی، خاطراتشان در ذهن همکاران و شاگردانشان و نگاهشان در نسلی که از آنان آموخته است.
شاید ارزش واقعی یک رسانه را بتوان از روی آدمهایی سنجید که برای آن کار کردهاند؛ آدمهایی که روزگاری با کمترین امکانات، بیشترین دلمشغولی را برای مردم داشتند.
حسین مقدم از همان آدمها بود؛ گزارشگری که دوربین را از پشت دیوارهای استودیو بیرون آورد و به میان مردم برد؛ مردی با لبخندی آشنا، صدایی صمیمی و دلی که مشکلات مردم را مسئله خود میدانست.
افسوس که زود پرکشید؛ اما هنوز میتوان در آرشیوهای قدیمی، در قاب یک گزارش از یک گلفروشی و در خاطرات همکارانش، ردپای مردی را دید که رسانه را نه برای دیده شدن خودش، که برای دیده شدن مردم میخواست.
و چه میراثی بالاتر از این برای یک گزارشگر وجود دارد؟
هیچ دیدگاهی درج نشده - اولین نفر باشید