سرهنگی که با رنگ و بتن، تاریخ خوزستان را روایت کرد
✍منوچهربرون/ گاهی در میان انبوه عکسهای قدیمی، بریدههای روزنامه و مصاحبههای سالهای دور، تصویری پیدا میشود که آدم را برای چند لحظه متوقف میکند؛ تصویری که پشت آن، زندگی یک انسان، یک دوره تاریخی و بخشی از حافظه فرهنگی یک سرزمین پنهان شده است. من در میان عکسهای روزنامهها و مصاحبههای دهه هفتاد، به تصویری […]
✍منوچهربرون/
گاهی در میان انبوه عکسهای قدیمی، بریدههای روزنامه و مصاحبههای سالهای دور، تصویری پیدا میشود که آدم را برای چند لحظه متوقف میکند؛ تصویری که پشت آن، زندگی یک انسان، یک دوره تاریخی و بخشی از حافظه فرهنگی یک سرزمین پنهان شده است.
من در میان عکسهای روزنامهها و مصاحبههای دهه هفتاد، به تصویری از یکی از هنرمندان بزرگ و زحمتکش خوزستان برخوردم؛ استاد سرهنگ نورالله طهماسبی؛ مردی که شاید برای بسیاری نامی ناشناخته باشد، اما بخشی از سیمای شهری و فرهنگی خوزستان، یادگار دستهای توانمند اوست.
نورالله طهماسبی، زاده شوشتر و بزرگشده مسجدسلیمان و آغاجاری بود. زندگی او از همان ابتدا با خوزستان، با مردمان سختکوش این سرزمین و با فراز و نشیبهای تاریخی آن گره خورد. به ارتش پیوست و بعدها وارد ژاندارمری شد و سرانجام با درجه سرهنگی در سال ۱۳۷۴ بازنشسته شد.
اما این تنها یک روی زندگی او بود؛ رویی که لباس نظامی بر تن داشت، مسئولیت میشناخت، سالها به ضرورت شغلی در جبههها حضور پیدا کرد و امنیت کشور را پاس داشت.
روی دیگر این مرد اما دنیایی کاملاً متفاوت داشت؛ دنیایی از رنگ، فرم، خیال و زیبایی.
در پشت چهره جدی یک افسر نظامی، روحی لطیف و هنرمند زندگی میکرد؛ روحی که با قلممو و رنگ سخن میگفت و با بتن و مواد سخت، پیکرههایی میساخت که قرار بود بخشی از حافظه یک شهر و یک ملت شوند.
طهماسبی نقاشی توانمند بود و بیش از صد تابلو نقاشی در سبک رئال از او به یادگار مانده است. اما هنر او به بوم و رنگ محدود نشد. او در تندیسسازی نیز از هنرمندان شاخص زمان خود بود؛ هنرمندی که با موادی سخت و انعطافناپذیر، به بتن و مصالح سرد، روح و معنا میبخشید.
بسیاری از آثار او در گوشه و کنار خوزستان پراکندهاند؛ آثاری که شاید هر روز از کنارشان عبور کنیم، بیآنکه بدانیم خالقشان چه کسی بوده است.
از پارک قوری گرفته تا تندیس ابوعلیسینا، تندیس سیمرغ در پاداد اهواز، آثار فلکه بهشتآباد، مرد بختیاری باغملک، سردار بختیاری ایذه و آثار دیگری که هر کدام بخشی از خاطره بصری مردم این استان هستند.
اما در میان همه این آثار، شاید هیچکدام به اندازه تندیس موشک شکسته دزفول بار معنایی و تاریخی نداشته باشد.
موشک شکسته دزفول تنها یک تندیس نیست؛ نمادی از مقاومت مردمی است که سالهای جنگ را با صدای آژیر، انفجار و موشک پشت سر گذاشتند. این اثر به تدریج از یک اثر هنری شهری فراتر رفت و به نمادی از مقاومت مردم دزفول تبدیل شد؛ نمادی که حتی جنبهای ملی پیدا کرد.
اما یک پرسش همچنان باقی است:
چند نفر از ما میدانیم خالق این اثر چه کسی بوده است؟
این شاید یکی از تلخترین تناقضهای تاریخ هنر ما باشد؛ گاهی اثر را میشناسیم اما هنرمند را نه. در شهر قدم میزنیم، از کنار یک تندیس عبور میکنیم، از یک نماد شهری عکس میگیریم و درباره خاطرهای که آن اثر برایمان زنده میکند سخن میگوییم، اما کمتر کسی میپرسد چه دستی این اثر را آفرید و چه انسانی پشت آن ایستاده بود.
طهماسبی از نسلی بود که میان وظیفه و هنر مرزی نمیکشید.
صبحها میتوانست یک نظامی باشد و شبها هنرمند. میتوانست در میدان مسئولیت، سخت و استوار باشد و در خلوت خویش، با لطافت یک هنرمند به جهان نگاه کند.
شاید همین جمع اضداد بود که شخصیت او را متفاوت میکرد؛ سرهنگی که با بتن، شعر میگفت و با رنگ، خاطره میساخت.
سالها حضور در جبهه و مواجهه با حوادث جنگ، سرانجام آثار خود را بر جسم و جان او گذاشت. بیماری، بخشی از سالهای پایانی زندگیاش را تحت تأثیر قرار داد. مردی که سالها برای امنیت کشور تلاش کرده و در کنار آن، برای فرهنگ و هنر این سرزمین نیز آثار ارزشمندی خلق کرده بود، سرانجام پس از عمری تلاش، چند سال پیش چشم از جهان فروبست.
اما مرگ او پایان ماجرا نیست؛ پرسش اصلی از ما آغاز میشود.
چرا چنین هنرمندانی باید در زمان حیاتشان کمتر دیده شوند و پس از رفتنشان نیز به فراموشی سپرده شوند؟
چرا نام بسیاری از هنرمندان، نویسندگان، شاعران، عکاسان، روزنامهنگاران، فیلمسازان و فعالان فرهنگی این سرزمین در حافظه رسمی شهرها ثبت نمیشود؟
چرا در کنار معرفی مشاهیر شناختهشده، جایی برای معرفی انسانهایی که بیهیاهو کار کردند وجود ندارد؟
میراث فرهنگی فقط بناهای تاریخی نیست.
گاهی میراث فرهنگی، یک تندیس است؛ گاهی یک تابلو؛ گاهی یک عکس قدیمی و گاهی نام انسانی است که اگر ثبت نشود، بخشی از تاریخ یک شهر برای همیشه از بین خواهد رفت.
خوزستان سرزمین آدمهای بزرگی است که بسیاری از آنان گمنام زیستند. مردانی و زنانی که برای این سرزمین نوشتند، ساختند، تصویر کردند، فیلم ساختند، نقاشی کردند، تندیس آفریدند و در روزهای دشوار در کنار مردم ایستادند؛ اما کمتر کسی نامشان را به نسل بعد رساند.
شاید وقت آن رسیده باشد که نگاه ما به «میراث فرهنگی» گستردهتر شود.
شاید لازم باشد شهرداریها، شوراهای شهر، ادارههای فرهنگ و ارشاد اسلامی، حوزه هنری، میراث فرهنگی و دیگر نهادهای مسئول، فهرستی از هنرمندان و چهرههای فرهنگی اثرگذار هر شهر تهیه کنند و آثار و زندگی آنان را مستند کنند.
نامگذاری یک خیابان، میدان یا بوستان به نام چنین شخصیتهایی، شاید سادهترین و در عین حال ماندگارترین شکل ادای دین باشد.
نسل جوان باید بداند که تندیس موشک شکسته دزفول فقط یک سازه شهری نیست؛ پشت آن یک هنرمند ایستاده است.
باید بداند مرد بختیاری باغملک، سردار بختیاری ایذه و بسیاری از تندیسهایی که در شهرهای خوزستان دیده میشوند، حاصل ذوق و دست هنرمندانی بودهاند که بخشی از عمر خود را صرف ساختن چهره فرهنگی این استان کردهاند.
و شاید روزی برسد که وقتی کودکی از کنار یکی از این آثار میگذرد و میپرسد: «این را چه کسی ساخته است؟» پدر یا مادرش بتواند نام هنرمند را به او بگوید.
آن روز، بخشی از رسالت فرهنگی خود را انجام دادهایم.
استاد سرهنگ نورالله طهماسبی شاید گمنام از میان ما رفت، اما آثارش هنوز در شهرهای خوزستان ایستادهاند؛ درست مانند سربازی که پس از پایان مأموریت، هنوز بر جای خود ایستاده است.
او با لباس نظامی از کشور پاسداری کرد و با هنر، از حافظه یک سرزمین.
اکنون وظیفه ماست که از حافظه او پاسداری کنیم.
شاید بهترین ادای احترام به چنین انسانهایی، نه برگزاری یک مراسم تشریفاتی، بلکه زنده نگه داشتن نام و آثارشان باشد؛ ثبت زندگیشان، معرفی آثارشان، ساخت مستند درباره آنان و نامگذاری خیابانها و فضاهای شهری به نامشان.
زیرا ملتی که سازندگان فرهنگ خود را فراموش کند، دیر یا زود بخشی از هویت خود را نیز فراموش خواهد کرد.
و چه خوب است پیش از آنکه غبار فراموشی بر نام این هنرمندان بنشیند، سراغشان برویم؛
سراغ کسانی که گمنام آمدند، گمنام کار کردند، اما آثارشان هنوز در برابر چشم ما ایستاده است.
هیچ دیدگاهی درج نشده - اولین نفر باشید