چرا هنرمندان بزرگ کشور را چهرههای منطقهای میدانیم؟
✍منوچهربرون/ گاهی در مسیر فرهنگ، مسئله کمبود استعداد نیست؛ مسئله این است که بعضی استعدادها و بزرگان را خودمان در قابهای کوچک قرار میدهیم. نامهایی که میتوانند بخشی از حافظه فرهنگی و هنری یک سرزمین باشند، گاهی در عنوان «چهره منطقهای» متوقف میشوند؛ انگار جغرافیا میتواند اندازه یک هنرمند را تعیین کند. در سالهای گذشته، […]
✍منوچهربرون/
گاهی در مسیر فرهنگ، مسئله کمبود استعداد نیست؛ مسئله این است که بعضی استعدادها و بزرگان را خودمان در قابهای کوچک قرار میدهیم. نامهایی که میتوانند بخشی از حافظه فرهنگی و هنری یک سرزمین باشند، گاهی در عنوان «چهره منطقهای» متوقف میشوند؛ انگار جغرافیا میتواند اندازه یک هنرمند را تعیین کند.
در سالهای گذشته، در حد توان، پژوهشهایی درباره بزرگان هنر، ادبیات و رسانه این سرزمین انجام دادهام و حاصل این تلاشها بیش از ده عنوان کتاب بوده است. در میان این آثار، چند کتاب درباره استاد فقید عبدالرضا حیاتی قرار دارد؛ هنرمندی چندوجهی که از بانیان حوزه هنری کشور و از چهرههای اثرگذار فرهنگی خوزستان بود. درباره استاد نورالله طهماسبی، از سرآمدان نقاشی و مجسمهسازی نیز اثری فراهم شد و برخی از این کتابها برای بررسی و حمایت در اختیار حوزه هنری کشور قرار گرفت.
دوستانی نیز پیگیر بودند. زمان گذشت؛ یک سال، دو سال و بیشتر. اما در نهایت اتفاقی که انتظارش را داشتیم رخ نداد. حتی برای کتابهایی درباره استاد حیاتی، که خود از بنیانگذاران و مدیران حوزه هنری خوزستان بود، حمایت جدی صورت نگرفت.
در مورد کتابهایی درباره شهید غلامرضا رهبر و استاد قیصر امینپور نیز همین مسیر را تجربه کردیم. دوستانی در مجموعههای رسانهای کشور پیگیر شدند تا یکی از ناشران مرتبط با رسانه، چاپ این آثار را بر عهده بگیرد. فرمهایی تکمیل شد، تماسهایی گرفته شد و پیگیریهایی صورت گرفت، اما سرانجام پاسخ این بود که این شخصیتها «چهرههای منطقهای» هستند.
این تعبیر، بیش از آنکه یک عنوان ساده باشد، پرسش بزرگی در ذهن ایجاد میکند: منطقهای بودن دقیقاً به چه معناست؟ آیا کسی که در خوزستان متولد شده، سالها در این سرزمین فعالیت کرده و آثارش در سطح کشور دیده شده، به صرف تعلق جغرافیایی، باید در محدوده یک استان باقی بماند؟
استاد حیاتی را دوستانش «آوینی خوزستان» مینامیدند؛ هنرمندی که در حوزههای مختلف هنر فعالیت کرد، مسئولیت فرهنگی داشت و از بزرگان کشور تقدیر و تشویقنامه دریافت کرده بود. آیا چنین چهرهای صرفاً یک شخصیت منطقهای است؟ استاد طهماسبی، هنرمندی که هم در دفاع از وطن حضور داشت و هم در عرصه هنر و آفرینش فرهنگی فعال بود، چگونه میتواند فقط در محدوده یک جغرافیا تعریف شود؟
و قیصر امینپور؛ شاعری که شعرش از مرز خوزستان عبور کرد و به خانه میلیونها ایرانی راه یافت، سالها با نشریات و رسانههای ملی از جمله سروش همکاری داشت و امروز بخشی از سرمایه ادبی معاصر ایران محسوب میشود. آیا میتوان او را صرفاً یک شاعر منطقهای دانست؟
شهید غلامرضا رهبر نیز تنها یک خبرنگار خوزستانی نبود. او در متن یکی از بزرگترین حوادث تاریخ معاصر ایران، قلم و دوربین و جان خود را به روایت حقیقت سپرد. وقتی خبرنگاری در میدان جنگ شهید میشود، شهادتش فقط متعلق به شهر و استان او نیست؛ بخشی از تاریخ ملی یک کشور است.
مسئله من تنها چاپ چند کتاب نیست. سخن بر سر نوع نگاه ما به میراث فرهنگی و رسانهای کشور است. اگر نهادهایی که وظیفه پاسداشت فرهنگ را برعهده دارند، درباره آثار چنین شخصیتهایی تردید کنند، چه کسی باید این میراث را برای نسل آینده حفظ کند؟
البته میدانم که هر ناشر و نهادی محدودیتهای اقتصادی، سیاستهای نشر و معیارهای حرفهای خود را دارد و انتظار حمایت از همه آثار، منطقی نیست. اما میان «پذیرفتن یک اثر برای انتشار» و «نادیده گرفتن یک شخصیت» تفاوت زیادی وجود دارد. شاید یک کتاب در اولویت نشر نباشد، اما شایسته است درباره ارزش تاریخی و فرهنگی آن با دقت بیشتری قضاوت شود.
بخش قابل توجهی از این آثار را با هزینه شخصی پیش بردهام؛ نه برای آنکه نامی بر نام خود اضافه کنم، بلکه از این نگرانی که مبادا فردا نسل جوان بپرسد این آدمها چه کسانی بودند و ما پاسخی درخور برایشان نداشته باشیم.
خوزستان در تاریخ معاصر ایران، فقط یک نقطه روی نقشه نیست. این سرزمین سهم بزرگی در ادبیات، هنر، رسانه، دفاع مقدس و فرهنگ این کشور داشته است. بسیاری از صداهایی که امروز در سراسر ایران شنیده میشوند، روزی از همین خاک برخاستهاند.
شاید وقت آن رسیده باشد که تعریف «چهره ملی» را از پشت میزها و تقسیمبندیهای اداری بیرون بیاوریم و به اثر واقعی انسانها نگاه کنیم. ملی بودن یک هنرمند را نمیتوان فقط با محل تولد یا محل فعالیت سنجید؛ گاهی یک انسان از یک شهر کوچک میآید، اما اثری میآفریند که متعلق به تمام یک ملت است.
گلایه من از دوستان حوزه فرهنگ و رسانه، گلایهای از سر دلسوزی است، نه تقابل. هنوز دیر نشده است. میتوان پرونده این بزرگان را دوباره دید، آثارشان را بازخوانی کرد و اجازه نداد عنوان «منطقهای» به دیواری برای دیده نشدنشان تبدیل شود.
فرهنگ، مرز جغرافیایی نمیشناسد. اگر هنرمندی توانسته باشد از مرزهای شهر و استان خود عبور کند و در حافظه مردم یک کشور بماند، دیگر نمیتوان او را در یک محدوده جغرافیایی محصور کرد.
بعضی آدمها از یک منطقه میآیند، اما برای یک ملت میآفرینند؛ هنرِ آنان را نباید به اندازه جغرافیای تولدشان کوچک کرد.
هیچ دیدگاهی درج نشده - اولین نفر باشید