از ساختمان سهگوش تا روزنامه همدلی؛ روایت یک استاد، نویسنده و سیاستمدار
منوچهربرون/ اوایل دهه هفتاد بود؛ روزهایی که تازه قدم به دانشکده ادبیات دانشگاه شهید چمران اهواز گذاشته بودیم. ساختمان سهگوش، در محدوده فلکه مولوی، برای ما فقط یک ساختمان دانشگاهی نبود؛ بخشی از خاطرات نسلی بود که با شوق آموختن وارد دنیای ادبیات و علوم انسانی میشد. در آن سالها، دانشکده ادبیات استادان نامآشنای بسیاری […]
منوچهربرون/
اوایل دهه هفتاد بود؛ روزهایی که تازه قدم به دانشکده ادبیات دانشگاه شهید چمران اهواز گذاشته بودیم. ساختمان سهگوش، در محدوده فلکه مولوی، برای ما فقط یک ساختمان دانشگاهی نبود؛ بخشی از خاطرات نسلی بود که با شوق آموختن وارد دنیای ادبیات و علوم انسانی میشد.
در آن سالها، دانشکده ادبیات استادان نامآشنای بسیاری داشت؛ استادانی چون دکتر امامی، دکتر حسینزاده، دکتر نشان، دکتر دادخواه و دیگر استادانی که هر کدام بخشی از دانش و شخصیت علمی دانشجویان آن دوره را شکل دادند.
در میان آن استادان، چهرهای جوانتر نیز حضور داشت که بسیاری از دانشجویان با علاقه واحدهای درسی خود را با او میگذراندند؛ استادی که درس را روشن و قابل فهم ارائه میکرد و در زبان عربی، صرف و نحو و مباحث ادبی تبحر داشت. او کسی نبود جز دکتر ولیالله شجاعپوریان.
آن روزها شاید کمتر کسی تصور میکرد این استاد جوان، در سالهای بعد مسیرهای متنوعی را در عرصه فرهنگ، دانشگاه، مطبوعات و سیاست تجربه کند و از کلاس درس دانشگاه به یکی از چهرههای فعال عرصه رسانه و مدیریت فرهنگی تبدیل شود.
دکتر شجاعپوریان اما تنها در مقام استادی دانشگاه باقی نماند. او اهل قلم بود و نوشتن را ادامه داد؛ کتاب منتشر کرد، مقاله نوشت و به تدریج وارد فضای جدیتر مطبوعات شد. روزنامهنگاری برای او صرفاً یک فعالیت جانبی نبود، بلکه به بخشی از دغدغه فرهنگی و اجتماعیاش تبدیل شد.
راهاندازی و انتشار روزنامه همدلی در تهران نیز یکی از مهمترین بخشهای کارنامه مطبوعاتی اوست؛ روزنامهای که توانست در فضای رسانهای کشور جایگاه خود را پیدا کند و مخاطبان خود را به دست آورد.
شاید تفاوت یک مدیر رسانه با یک صاحب امتیاز صرف در همین باشد که رسانه را فقط یک بنگاه انتشار خبر نبیند؛ بلکه آن را فرصتی برای گفتوگو با جامعه، بیان مسائل مردم و طرح دغدغههای فرهنگی بداند.
مسیر زندگی دکتر شجاعپوریان البته به دانشگاه و مطبوعات محدود نماند. حضور در عرصه سیاست و انتخاب به عنوان نماینده مردم شهرستان بهبهان در مجلس شورای اسلامی، بخش دیگری از این مسیر بود. او بعدها نیز مدتی در معاونت فرهنگی شهرداری تهران فعالیت کرد و در حوزه فرهنگ و مدیریت شهری تجربه دیگری به کارنامه خود افزود.
اگر بخواهیم مسیر او را در یک جمله خلاصه کنیم، باید بگوییم: استادی که از کلاس درس به عرصه فرهنگ، از فرهنگ به مطبوعات و از مطبوعات به مدیریت و سیاست رسید، اما قلم را رها نکرد.
این ویژگی برای من که سالها بعد از آن روزهای دانشجویی همچنان با رسانه و فرهنگ سروکار داشتهام، قابل تأمل است. بسیاری از انسانها در مسیر زندگی، یکی از علاقههای خود را انتخاب و بقیه را کنار میگذارند؛ اما برخی میتوانند میان دانشگاه، قلم، رسانه، مدیریت و سیاست پلی ایجاد کنند.
دکتر شجاعپوریان از جمله همین افراد است.
امروز اگر به آن روزهای ساختمان سهگوش برگردم، تصویر استادی جوان در ذهنم زنده میشود که با حوصله درس میداد و دانشجویان از کلاسش بهره میگرفتند. شاید آن روز نمیدانستیم که سالها بعد، همان استاد جوان در کنار تدریس و پژوهش، روزنامه منتشر خواهد کرد، کتاب خواهد نوشت، وارد عرصه سیاست خواهد شد و در مدیریت فرهنگی نیز مسئولیت خواهد پذیرفت.
اما آنچه بیش از عناوین و مسئولیتها اهمیت دارد، تداوم دغدغه فرهنگی است؛ دغدغهای که از کلاس دانشگاه آغاز شد و در سالهای بعد در قالب کتاب، مطبوعات، مدیریت فرهنگی و فعالیت اجتماعی ادامه پیدا کرد.
امروز دکتر ولیالله شجاعپوریان بیش از گذشته دغدغه فرهنگ و اطلاعرسانی دارد؛ دغدغهای که ریشههای آن را میتوان در همان روزهای دانشگاه و در کلاسهای ساختمان سهگوش جستوجو کرد.
گاهی تاریخ زندگی آدمها را که مرور میکنیم، میبینیم بعضی ساختمانها فقط محل رفتوآمد نیستند؛ محل شکلگیری رؤیاها هستند.
برای من، ساختمان سهگوش یکی از همان مکانهاست؛ جایی که نسل ما در آن آموخت و استادانی را دید که بعدها هر کدام مسیر متفاوتی را طی کردند.
و در میان آن خاطرات، نام دکتر ولیالله شجاعپوریان همچنان برای من یادآور استادی جوان، اهل قلم و فرهیخته است؛ استادی که راهش از کلاس درس آغاز شد، اما به کلاس بزرگتری به نام جامعه رسید؛ جایی که هنوز هم میتوان صدای قلم و دغدغه فرهنگی او را شنید.
هیچ دیدگاهی درج نشده - اولین نفر باشید