وقتی تهیهکننده را فقط پشت دوربین میبینند!
منوچهر برون/ چندی پیش یکی از دوستان رسانهای و صاحبنظر در حوزه ارتباطات، در گفتوگویی دوستانه تعریف میکرد که برخی از دوستان جوانتر از او پرسیدهاند: «فلانی که تهیهکننده رسانههای تصویری بوده، کارش فیلمبرداری بوده، حالا چرا وارد نوشتن در رسانه شده است؟» دوستم با خنده این ماجرا را تعریف کرد. من هم لبخندی زدم، […]
منوچهر برون/
چندی پیش یکی از دوستان رسانهای و صاحبنظر در حوزه ارتباطات، در گفتوگویی دوستانه تعریف میکرد که برخی از دوستان جوانتر از او پرسیدهاند: «فلانی که تهیهکننده رسانههای تصویری بوده، کارش فیلمبرداری بوده، حالا چرا وارد نوشتن در رسانه شده است؟»
دوستم با خنده این ماجرا را تعریف کرد. من هم لبخندی زدم، اما پشت این شوخی، نکتهای جدی وجود داشت؛ اینکه هنوز بعضیها شناخت دقیقی از وظایف و جایگاه حرفهای افراد در رسانه ندارند.
گفتم اتفاقاً پیش از ورود جدی به رسانههای تصویری، در چندین نشریه کشوری و استانی قلم زدهام. نوشتن برای من هیچگاه از زندگی رسانهایام جدا نشده است. حتی در سالهایی که بخش عمده فعالیت حرفهایام در رسانههای تصویری و بیشتر در حوزههای مدیریتی و نظارتی بود، قلم را کنار نگذاشتم و نوشتن همچنان بخشی از زندگی حرفهای من بود.
واقعیت این است که تهیهکننده در تلویزیون و سینما، فیلمبردار نیست. همانگونه که مدیرمسئول یک روزنامه صرفاً نویسنده یا خبرنگار نیست.
تهیهکننده مسئولیتی گسترده و چندوجهی دارد؛ از شکلگیری ایده و طراحی پروژه تا انتخاب عوامل، برنامهریزی، هماهنگی، نظارت بر روند تولید و رسیدن اثر به محصول نهایی. او باید با بسیاری از اجزای تولید آشنا باشد و بتواند میان عوامل مختلف ارتباط برقرار کند.
تهیهکننده از ابتدا تا پایان پروژه درگیر کار است و در بسیاری از موارد، نگاه، سلیقه، تجربه و مدیریت او بر محصول نهایی تأثیر میگذارد. به همین دلیل است که تهیهکنندگی را نمیتوان صرفاً یک عنوان اداری یا اجرایی دانست؛ تهیهکننده باید شناختی جامع از فرآیند تولید داشته باشد.
اگر بخواهیم مثالی از حوزه مطبوعات بزنیم، شاید بتوان گفت تهیهکننده در یک پروژه تصویری، از نظر گستردگی مسئولیت، شباهتهایی با مدیرمسئول یک روزنامه دارد؛ هرچند این دو حرفه تفاوتهای جدی خود را نیز دارند. مدیرمسئول نیز صرفاً نویسنده نیست؛ مسئول سیاستگذاری، هدایت و نظارت بر مجموعهای است که محصول نهایی آن، روزنامه یا نشریه است.
بنابراین اینکه کسی سالها تهیهکننده بوده، به هیچ عنوان به این معنا نیست که فقط با دوربین و تصویربرداری سروکار داشته است.
از سوی دیگر، نوشتن نیز برای یک فعال رسانهای موضوع تازهای نیست. رسانه تصویری و رسانه مکتوب اگرچه ابزارهای متفاوتی دارند، اما در نهایت هر دو با یک مفهوم اساسی سر و کار دارند: ارتباط با مخاطب.
در تلویزیون، گاهی تصویر سخن میگوید، گاهی صدا، گاهی متن و گاهی ترکیبی از همه اینها. در مطبوعات، کلمه ابزار اصلی انتقال پیام است. اما در هر دو، شناخت مخاطب، قدرت روایت، انتخاب درست موضوع و توانایی انتقال پیام اهمیت دارد.
شاید به همین دلیل است که بسیاری از روزنامهنگاران توانستهاند وارد رادیو و تلویزیون شوند و بسیاری از فعالان رسانههای تصویری نیز در حوزه نوشتن موفق بودهاند.
البته روزنامهنگاری نیز حرفهای ساده نیست. خبرنگار و روزنامهنگار با خبر، افکار عمومی، مسئولان، جامعه و گاهی مسائل حساس و پرچالش سروکار دارد. فشار زمانی، مسئولیت اجتماعی، ضرورت دقت و صحت اطلاعات و پاسخگویی در برابر آنچه منتشر میشود، این حرفه را به کاری حساس و پراسترس تبدیل کرده است.
در نهایت، به نظرم مشکل از آنجا آغاز میشود که حرفهها را فقط از روی عنوانشان قضاوت کنیم.
اگر کسی تهیهکننده است، لزوماً فیلمبردار نیست؛ اگر کسی روزنامهنگار است، لزوماً فقط نویسنده نیست؛ و اگر کسی سالها در رسانه تصویری فعالیت کرده است، به این معنا نیست که قلم را نمیشناسد.
رسانه یک خانواده بزرگ است و مرزهای میان شاخههای آن همیشه به اندازهای که تصور میکنیم پررنگ نیست.
من سالها در رسانههای مکتوب و تصویری کار کردهام و تجربه به من آموخته است که هرچه بیشتر در رسانه فعالیت کنیم، بیشتر درمییابیم که یادگیری پایان ندارد.
دوربین، میکروفن و قلم، فقط ابزارند؛ آنچه اهمیت دارد، انسانی است که پشت این ابزارها ایستاده و میخواهد چیزی را روایت کند.
و شاید بهتر باشد پیش از قضاوت درباره اینکه «فلانی چرا وارد این حوزه شده»، کمی درباره مسیر حرفهای او بدانیم.
گاهی پشت یک قلم، سالها دوربین و تصویر ایستاده است؛ و پشت یک تصویر، سالها مطالعه، تجربه و قلمی که هیچگاه خاموش نشده است.
هیچ دیدگاهی درج نشده - اولین نفر باشید