از مسجدسلیمان تا قلههای علم و مدیریت؛ روایت یک پروفسور خوزستانی
منوچهر برون/ بعضی آدمها را باید از روزهای آغاز شناخت؛ از همان روزهایی که هنوز عنوانی بر نامشان ننشسته، هنوز پشت میزهای مدیریتی قرار نگرفتهاند و هنوز جامعه علمی کشور آنها را با عنوان «استادتمام» و «پروفسور» نمیشناسد. آنچه در آن روزها دیده میشود، بیشتر از هر عنوانی، شخصیت، پشتکار، عطش آموختن و چشماندازی […]
منوچهر برون/
بعضی آدمها را باید از روزهای آغاز شناخت؛ از همان روزهایی که هنوز عنوانی بر نامشان ننشسته، هنوز پشت میزهای مدیریتی قرار نگرفتهاند و هنوز جامعه علمی کشور آنها را با عنوان «استادتمام» و «پروفسور» نمیشناسد. آنچه در آن روزها دیده میشود، بیشتر از هر عنوانی، شخصیت، پشتکار، عطش آموختن و چشماندازی است که یک جوان برای آینده خود ترسیم کرده است.
من پروفسور علیرضا زراسوندی را از دهه هفتاد میشناسم؛ از روزهایی که در دانشگاه شهید چمران اهواز، جوانی درسخوان و پرتلاش بود و در دانشکده علوم، زمینشناسی میخواند. آن روزها شاید هنوز کسی نمیدانست این جوان مسجدسلیمانی قرار است سالها بعد مسیر علم و مدیریت را همزمان طی کند و در جایگاههای مختلف علمی و اجرایی کشور نقشآفرین باشد.
زراسوندی متولد سال ۱۳۵۴ در مسجدسلیمان است؛ شهری که تاریخ آن با نفت و زمین و نخستین تجربههای صنعتی ایران گره خورده است. شهری که در دل زاگرس ایستاده و شاید انتخاب رشته زمینشناسی برای فرزندی از این سرزمین، خود حکایتی قابل تأمل باشد؛ جوانی که از سرزمین نفت برخاست تا زبان سنگها، لایههای زمین و رازهای نهفته در اعماق آن را بیاموزد.
او پس از دریافت دیپلم علوم تجربی، تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته زمینشناسی در دانشگاه شهید چمران اهواز ادامه داد و در سال ۱۳۷۶ موفق به دریافت مدرک کارشناسی شد. سپس راهی دانشگاه شیراز شد و در سال ۱۳۷۸ کارشناسی ارشد زمینشناسی اقتصادی و در سال ۱۳۸۳ دکتری زمینشناسی اقتصادی را به پایان رساند.
این مسیر، مسیر کوتاهی نبود؛ اما برای کسی که هدف داشت، هر مقطع تحصیلی پلهای برای رسیدن به افقهای بالاتر بود.
زراسوندی پس از پایان تحصیلات، وارد عرصه دانشگاه شد و در مسیر تدریس و پژوهش پیش رفت تا سرانجام به مرتبه استادتمام دانشگاه رسید. اما آنچه کارنامه او را قابل تأملتر میکند، متوقف نشدن در مرزهای دانشگاه است.
او از علم به مدیریت رسید و از دانشگاه به عرصه سیاستگذاری و فناوری نزدیک شد. ریاست بنیاد نخبگان خوزستان یکی از مسئولیتهای مهم او بود؛ مسئولیتی که ارتباط مستقیمی با آینده جوانان نخبه استان دارد. سپس در تهران نیز مسئولیتهایی همچون مدیرکل پشتیبانی وزارت علوم و معاون فناوری شهرداری تهران را تجربه کرد.
این مسئولیتها را نباید صرفاً مجموعهای از عناوین اداری دانست. پشت هر مسئولیت، بخشی از یک تجربه است و پشت هر تجربه، آزمونی برای توانایی فرد.
مدیریت نخبگان، مدیریت در وزارت علوم و حضور در حوزه فناوری، هرکدام ادبیات و پیچیدگی خاص خود را دارند. کسی که از محیط دانشگاه به عرصه مدیریت میآید، باید بتواند میان «دانش» و «تصمیم» پل بزند؛ میان ایده و اجرا فاصله را کم کند و بداند که توسعه فقط با سخنرانی و بخشنامه اتفاق نمیافتد.
شاید یکی از نیازهای جدی امروز خوزستان نیز همین باشد؛ بازگشت دانش به میدان عمل.
خوزستان استانی سرشار از ظرفیت است؛ از نفت و گاز و صنایع بزرگ گرفته تا منابع طبیعی، دانشگاهها، مراکز علمی و هزاران جوان تحصیلکرده و نخبه. با این حال، فاصله میان ظرفیتهای موجود و میزان بهرهگیری از آنها هنوز یکی از مسائل اساسی استان است.
در چنین شرایطی، چهرههایی مانند زراسوندی میتوانند یک سرمایه انسانی برای استان باشند؛ نه به دلیل عنوان و سمت، بلکه به دلیل تجربهای که در سالهای تحصیل، دانشگاه، پژوهش و مدیریت اندوختهاند.
من وقتی به سالهای دور دانشگاه شهید چمران نگاه میکنم، بیش از هر چیز یک تصویر در ذهنم باقی مانده است؛ جوانی که با جدیت درس میخواند و آیندهای را دنبال میکرد که شاید آن زمان برای بسیاری قابل مشاهده نبود.
امروز فاصله میان آن جوان دهه هفتاد و استادتمام و مدیر علمی سالهای بعد، در ظاهر زیاد است؛ اما اگر دقیقتر نگاه کنیم، همه این سالها یک نخ مشترک دارند: تلاش برای آموختن و مفید بودن.
دانش اگر در کتابخانه بماند، تنها دانش است؛ اما هنگامی که وارد زندگی مردم، صنعت، فناوری، مدیریت و توسعه شود، به سرمایه تبدیل میشود.
از همین منظر، کارنامه زراسوندی را میتوان نمونهای از حرکت یک نیروی علمی از مسیر دانشگاه به سوی مسئولیتهای اجرایی دانست؛ مسیری که البته همیشه آسان نیست و نیازمند صبر، تخصص و توانایی مدیریت شرایط مختلف است.
برای من که او را از سالهای جوانی میشناسم، دیدن این مسیر مایه خوشحالی است. خوشحالی از اینکه جوانی را که روزگاری در فضای دانشگاه شهید چمران با کتاب و درس و زمینشناسی روزگار میگذراند، امروز در جایگاه یکی از استادان و مدیران علمی کشور میبینم.
اما در پس این موفقیت، یک پیام مهمتر نیز وجود دارد؛ خوزستان برای ساختن آینده خود بیش از هر چیز به سرمایه انسانی نیاز دارد.
جوانانی که بتوانند از کلاسهای دانشگاه عبور کنند و به مرحله تولید علم، فناوری، کارآفرینی و مدیریت برسند. دانشگاه اگر بتواند چنین انسانهایی تربیت کند، در حقیقت بزرگترین خدمت را به جامعه انجام داده است.
زراسوندی نیز بخشی از همین روایت است؛ روایت جوانی از مسجدسلیمان که از دانشگاه شهید چمران آغاز کرد، در دانشگاه شیراز مسیر تخصصی خود را ادامه داد، در دانشگاه به جایگاه استادتمامی رسید و سپس تجربه خود را در مسئولیتهای مختلف علمی و مدیریتی به کار گرفت.
امروز برای او آرزوی موفقیتهای بیشتر دارم؛ بهویژه در مسیری که بتواند تجربه و دانش خود را بیش از گذشته در خدمت توسعه علمی، فناوری و انسانی خوزستان قرار دهد.
مسجدسلیمان، شهر نخستینها، فرزندان بسیاری به ایران معرفی کرده است.
زاگرس نیز همیشه به ما آموخته که رسیدن به قله، حاصل یک قدم نیست؛ حاصل سالها ایستادگی، صبوری و حرکت است.
شاید بتوان داستان زندگی علمی علیرضا زراسوندی را نیز چنین دید؛
جوانی که روزی در دانشکده علوم دانشگاه شهید چمران، زمین را میآموخت؛ و امروز خود، بخشی از سرمایه انسانی سرزمینی است که آیندهاش بیش از هر چیز به دانش و دانایی فرزندانش نیاز دارد.
برای این پروفسور جوان خوزستانی، روزهایی روشنتر، مسئولیتهایی اثرگذارتر و موفقیتهایی ماندگارتر آرزو میکنم؛ چرا که هر موفقیت یک خوزستانی شایسته، تنها موفقیت یک فرد نیست، بلکه بخشی از اعتبار و امید یک سرزمین است.
هیچ دیدگاهی درج نشده - اولین نفر باشید