کودکی در محاصره صفحههای نمایش؛ خلاقیتی که آرامآرام رنگ میبازد
منوچهربرون / کودکی، سرزمین کشف و خیال است؛ سرزمینی که در آن، یک تکه چوب میتواند اسب باشد، یک بادبادک رؤیای پرواز را به آسمان ببرد و چند برگ کاغذ، آغاز راه نویسندگی یک کودک شود. نسلهای گذشته، اگرچه از بسیاری از امکانات امروزی محروم بودند، اما گنجینهای ارزشمند به نام «خلاقیت» را در اختیار […]
منوچهربرون /
کودکی، سرزمین کشف و خیال است؛ سرزمینی که در آن، یک تکه چوب میتواند اسب باشد، یک بادبادک رؤیای پرواز را به آسمان ببرد و چند برگ کاغذ، آغاز راه نویسندگی یک کودک شود. نسلهای گذشته، اگرچه از بسیاری از امکانات امروزی محروم بودند، اما گنجینهای ارزشمند به نام «خلاقیت» را در اختیار داشتند؛ سرمایهای که از دل بازی، مطالعه، تجربه و زندگی جمعی شکل میگرفت.
سالها پیش، مدرسه تنها محل آموزش کتابهای درسی نبود. روزنامههای دیواری، یکی از نخستین کلاسهای روزنامهنگاری، نویسندگی و کار گروهی به شمار میرفتند. دانشآموزان برای تهیه مطالب، به کتابخانهها، مجلات و روزنامهها مراجعه میکردند، شعر میخواندند، داستان مییافتند، نقاشی میکشیدند و با شور و اشتیاق، حاصل تلاش خود را بر دیوار مدرسه نصب میکردند. این فرآیند، آنان را به مطالعه، پژوهش، مسئولیتپذیری و همکاری با یکدیگر تشویق میکرد.
بازیهای کودکان نیز مدرسهای برای زندگی بود. از قایمباشک و هفتسنگ گرفته تا ساختن بادبادک، تیلهبازی، الکدولک و دهها بازی بومی دیگر، همه بر پایه ابتکار، تحرک، دوستی و تعامل شکل میگرفت. کودکان قوانین بازی را خود میساختند، اختلافها را خود حل میکردند و در دل همین بازیها، مهارتهای اجتماعی، اعتمادبهنفس و قدرت تصمیمگیری را میآموختند.
اما امروز، دنیای کودکی بیش از هر زمان دیگری به صفحههای تلفن همراه، تبلت و بازیهای دیجیتالی گره خورده است. فناوری، اگرچه فرصتهای آموزشی فراوانی ایجاد کرده، اما استفاده بیرویه از آن، فرصت تجربه، تخیل و ارتباط اجتماعی را از بسیاری از کودکان گرفته است. زندگی آپارتماننشینی، کاهش فضاهای بازی، کمرنگ شدن روابط همسایگی و محدود شدن ارتباط کودکان با طبیعت نیز این روند را تشدید کرده است.
از سوی دیگر، برخی نهادهای فرهنگی و تربیتی که روزگاری نقش مهمی در پرورش استعدادها و خلاقیت کودکان داشتند، امروز آن اثرگذاری گذشته را ندارند. مراکزی مانند کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، کتابخانههای کودک، انجمنهای فرهنگی و هنری و بسیاری از فعالیتهای خلاقانه مدارس، میتوانند دوباره به پایگاههای پرورش اندیشه و استعداد تبدیل شوند، اگر به مأموریت اصلی خود بازگردند و از حالت صرفاً تشریفاتی فاصله بگیرند.
نظام آموزشی نیز بیش از اندازه بر نمره، آزمون و رقابتهای درسی متمرکز شده است. بسیاری از خانوادهها نیز آرزوهای تحققنیافته خود را در آینده فرزندانشان جستوجو میکنند و ناخواسته فشارهای سنگینی بر دوش کودکان میگذارند. در چنین شرایطی، فرصت بازی، هنر، مطالعه آزاد، تجربه و کشف استعدادهای فردی روزبهروز کمتر میشود.
در حالی که روانشناسان و متخصصان تعلیم و تربیت بارها تأکید کردهاند که بازی، بخش جداییناپذیر رشد ذهنی، عاطفی و اجتماعی کودک است. کودکی که فرصت بازی، تخیل، نقاشی، موسیقی، داستانخوانی و ارتباط با طبیعت را داشته باشد، در آینده انسانی خلاقتر، مسئولیتپذیرتر و توانمندتر خواهد بود.
جامعهای که به خلاقیت کودکان خود بیتوجه باشد، در آینده با نسلی روبهرو خواهد شد که بیشتر مصرفکننده اندیشه دیگران است تا آفریننده ایدههای نو. توسعه از کلاس درس آغاز نمیشود؛ از پرورش ذهنهای کنجکاو و خلاق آغاز میشود.
کودک باید درس بخواند، اما در کنار آن باید فرصت کودک بودن نیز داشته باشد؛ باید بدود، بازی کند، کتاب غیردرسی بخواند، قصه بنویسد، نقاشی بکشد، با دوستانش بخندد و جهان را با چشمهای پرسشگر خود کشف کند. زیرا آینده هر جامعه، نه فقط در کتابهای درسی، بلکه در خلاقیت، خیالپردازی و شادی کودکان آن جامعه ساخته میشود.
هیچ دیدگاهی درج نشده - اولین نفر باشید