تارا خبر
  • صفحه نخست
  • خوزستان
  • سیاسی
  • اجتماعی
  • اقتصادی
  • فرهنگ و هنر
  • بین الملل
۴ مرداد ۱۴۰۵
جاده‌ی جانی؛ این‌بار قربانیان از لالی

حکایت مسافرانی که خیلی زود به انتهای راه رسیدند!

ابراهیم متین سیرت / شب، تاریکی، احتیاط… کمی ترس و اضطراب، و چشمانی که جاده را دنبال می‌کرد. مثل همیشه بود؛ تاریک و سوت‌وکور. آن‌قدر رفت‌وآمد داشتم که حتی پهن و باریک شدن جاده را از بر بودم. بخار چای نیمه‌ریخته آرام‌آرام محو می‌شد و من جرعه‌جرعه می‌نوشیدم. چند مسافر انتهایی هنوز بیدار بودند؛ مطمئن […]

شهریور 22, 1404 2 دقیقه خواندن
چاپ خبر

ابراهیم متین سیرت / شب، تاریکی، احتیاط… کمی ترس و اضطراب، و چشمانی که جاده را دنبال می‌کرد. مثل همیشه بود؛ تاریک و سوت‌وکور. آن‌قدر رفت‌وآمد داشتم که حتی پهن و باریک شدن جاده را از بر بودم. بخار چای نیمه‌ریخته آرام‌آرام محو می‌شد و من جرعه‌جرعه می‌نوشیدم.

چند مسافر انتهایی هنوز بیدار بودند؛ مطمئن شدم وقتی پسرکی ده‌دوازده‌ساله برای مادرش آب خواست. مادر با چشمانی خسته بطری را گرفت و آرام دست بر موهای پسر کشید. زن دیگری کمی جلوتر، سرش را به شیشه تکیه داده بود و در دل تاریکی بیرون محو شده بود. صدای نفس‌های سنگین مسافران دیگر، درهم‌تنیده با تکان‌های مینی‌بوس، ریتم آرامی ساخته بود که به سکوت شب جان می‌داد. برای لحظه‌ای حس کردم همه‌چیز عادی است؛ سفری مثل همیشه، بی‌هیچ نشانی از حادثه…

یک‌باره همه‌چیز تیره و تار شد. راه و بی‌راهه یکی شدند. فرمان از دستم رها شد و سرخود به این‌سو و آن‌سو می‌چرخید. صدای جیغ و شیون مسافران در فضا پیچید. به گردنه نرسیدیم؛ تغییر مسیر دادیم و به دره سقوط کردیم.

سکوتی سنگین همه‌جا را گرفت. از آن همه ضجه و فریاد، جز چند ناله‌ی خفیف باقی نمانده بود. آرزوهایی رنگ باختند، امیدهایی خشکیدند و صداهایی برای همیشه خاموش شدند. همان‌جا فهمیدم که از هفت مسافر دیگر هیچ آوایی برنخواهد خاست.

ای جاده، چرا این‌قدر بی‌رحم شدی؟ مگر قرار نبود لذت مقصد را به ما برسانی؟ مگر قرار نبود وقتی قدم در راهت گذاشتیم، تا انتها همراه باشی؟

به خودم که آمدم، دیدم تو سال‌هاست همینی؛
آسفالتی فرسوده که در باران می‌لغزد، پیچ‌هایی بی‌گاردریل که آغوششان مرگ است، تاریکی مطلقی که چشم‌ها را می‌بلعد و تابلوهایی که هرگز خبر از خطر نمی‌دهند.
هر کدام از این‌ها شاید جان عزیزی را گرفته باشد، بی‌آن‌که کسی صدای فریادشان را شنیده باشد.

و حالا، ناچارم فریاد بزنم:

جاده‌ی جانی؛ این‌بار قربانیان از لالی

بامداد ۲۰ شهریورماه ۱۴۰۴ تاریک‌تر، سیاه‌تر و بی‌صداتر از همیشه بود، شبی که هفت صدایی که هنوز فرصت زندگی داشتند، در گردنه چری برای همیشه خاموش شدند.
ابراهیم متین‌سیرت

هیچ دیدگاهی درج نشده - اولین نفر باشید

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین اخبار

  • اهدای تندیس تاب آوری ملی به گروه فولاد خوزستان
  • تسلیحات رو به اتمام آمریکا؛ ونس و کِین هم اظهار نگرانی کردند
  • اکبر عبدی درگذشت
  • راز چسبندگی چرا قیمت‌های به‌عرش‌چسبیده پایین نمی‌آیند؟
  • تشکیل قرارگاه مقابله با عقرب‌زدگی و مارگزیدگی در خوزستان؛ گامی مؤثر در مسیر پیشگیری و ارتقای سواد سلامت/
  • کارگران ارکان ثالث نفت و گاز : «طرح ساماندهی نظام پرداخت نیروهای شرکتی» را شفاف‌سازی کنید/ پیمانکاران نمی‌روند؟!
  • دریادار سیاری: قدرت ‌ایران برای آمریکا غیرقابل هضم است‌
  • هشدار دادستان مرکز خوزستان: با عناصر سازمان‌یافته و هنجارشکن قاطعانه برخورد می‌شود
  • تکمیلی / ۴ شهید و ۵ مجروح پس از حمله موشکی دشمن تروریستی آمریکا به اطراف شهر اهواز
  • حمله دشمن آمریکایی به چند شهر خوزستان
  • دادستان مرکز خراسان رضوی ادعای سقوط مشهد در حوادث دی‌ماه ۱۴۰۴ را تکذیب کرد
  • تلویزیون با چهار سریال تاریخی جدید به استقبال مرداد می‌رود
  • یک روزنامه در سال ۱۳۳۷، ایران سال ۱۴۰۰ را پیش‌بینی کرده بود
  • راه‌اندازی قرارگاه رسانه‌ای اربعین در خوزستان؛ آغاز روایت عظمت از مرزها
  • قیمت نفت از مرز 100 دلار عبور کرد
  • صفحه نخست
  • خوزستان
  • سیاسی
  • اجتماعی
  • اقتصادی
  • فرهنگ و هنر
  • بین الملل