پیوند واژه، هنر و پاسداری از زبان فارسی
منوچهر برون/ امروز فرصتی دست داد تا در مراسم بزرگداشت حافظ، شاعر بزرگ ایرانزمین، در دانشگاه شهید چمران اهواز حضور پیدا کنم؛ مراسمی که برای من تنها یادآوری نام و اندیشه شاعری بزرگ نبود، بلکه بهانهای شد برای دیدار دوباره با استادان زبان و ادبیات فارسی و دیگر چهرههای دانشگاهی که هر یک، بخشی […]
منوچهر برون/
امروز فرصتی دست داد تا در مراسم بزرگداشت حافظ، شاعر بزرگ ایرانزمین، در دانشگاه شهید چمران اهواز حضور پیدا کنم؛ مراسمی که برای من تنها یادآوری نام و اندیشه شاعری بزرگ نبود، بلکه بهانهای شد برای دیدار دوباره با استادان زبان و ادبیات فارسی و دیگر چهرههای دانشگاهی که هر یک، بخشی از خاطرات علمی و فرهنگی سالهای گذشته مرا در خود دارند.
در میان حاضران، کنار یکی از استادان عزیزم نشستم؛ استادی که چهار سال از محضرش بهره برده و به تعبیر خودمانی، خوشهچینی ادبی کرده بودم. پس از احوالپرسی، سراغ استادان قدیمی دانشگاه را گرفتم. با مهربانی گفت هنوز با آنان ارتباط دارد و حال برخی از آن بزرگان خوب است. همین گفتوگوی کوتاه، مرا به سالهایی برد که در کلاسهای درس، علاوه بر آموختن دستور زبان و ویرایش ادبیات فارسی، با ظرافتهای زبان، اهمیت درستنویسی و ضرورت پاسداری از میراث نوشتاریمان آشنا میشدم.
آن استاد عزیز، دکتر محمدرضا صالحی مازندرانی است؛ چهرهای که برای من تنها یک استاد دانشگاه نیست، بلکه بخشی از حافظه ادبی و آموزشی روزگار جوانیام به شمار میرود. گاهی فاصله سالها، آدمی را از محیط کلاس و نیمکتهای دانشگاه دور میکند، اما خاطره آموزگاران واقعی در ذهن باقی میماند؛ آنان که نهتنها درس میدهند، بلکه شیوه نگاه کردن به کلمه و اندیشیدن درباره زبان را نیز به شاگردان خود میآموزند.
دکتر صالحی مازندرانی، با وجود سالها حضور در خوزستان، همچنان تهلهجه اصفهانی خود را حفظ کرده است؛ نشانهای کوچک اما دلنشین از پیوند انسان با ریشههای خویش. زبان، تنها مجموعهای از واژهها و قواعد نیست؛ بخشی از هویت و خاطره ماست. همانگونه که لهجهها روایتگر جغرافیای زندگی انساناند، زبان معیار نیز امکان ارتباط روشن و دقیق میان مردم، نویسندگان و جامعه علمی را فراهم میکند. شاید زیبایی کار استادانی چون او در همین باشد که در کنار حفظ رنگوبوی شخصی زبان، برای پاسداری از درستی و استواری زبان فارسی نیز تلاش میکنند.
آنچه شخصیت دکتر صالحی را از یک چهره صرفاً دانشگاهی فراتر میبرد، پیوند میان ادبیات و هنرهای تجسمی است. او افزون بر دانش و تجربه ادبی، در عرصه طراحی و نقاشی نیز فعالیت داشته و به تدریس این هنرها پرداخته است. چنین پیوندی یادآور این حقیقت است که هنرها، با وجود تفاوت در ابزار بیان، در سرچشمههای عمیق خود به یکدیگر نزدیکاند. نقاش با خط، رنگ و سطح سخن میگوید و نویسنده با واژه، تصویر و موسیقی کلام؛ اما هر دو در جستوجوی کشف معنا و آشکارکردن لایههایی از جهاناند که گاه از نگاه روزمره پنهان میمانند.
کسی که هم با واژه و دستور زبان سروکار دارد و هم با رنگ و طرح، میتواند از دو دریچه متفاوت به زیبایی بنگرد. در ادبیات، انتخاب درست واژه و رعایت تناسب جمله اهمیت دارد؛ در هنر تجسمی نیز ترکیب، تعادل و هماهنگی عناصر، ساختار اثر را شکل میدهد. این همنشینی میان دو حوزه، یادآور آن است که دقت علمی و ذوق هنری نهتنها با یکدیگر تعارض ندارند، بلکه میتوانند مکمل هم باشند.
یکی از مسئولیتهای مهم دکتر صالحی مازندرانی، فعالیت در جایگاه سرویراستار و رئیس کمیته ویراستاران دانشگاه بوده است؛ مسئولیتی که بهویژه در محیط دانشگاهی، اهمیت فراوانی دارد. کتاب علمی پیش از آنکه به دست دانشجو و پژوهشگر برسد، باید از نظر محتوا، ساختار و زبان، تا حد امکان دقیق و روشن باشد. درستی اصطلاحات، سلامت جملهبندی، رعایت قواعد نگارش و یکدستی رسمالخط، تنها مسائل ظاهری نیستند؛ این موارد در انتقال درست دانش و جلوگیری از ابهام نیز نقش دارند.
ویرایش، برخلاف تصور برخی، صرفاً اصلاح چند غلط املایی یا جابهجایی نشانههای نگارشی نیست. ویراستار باید زبان را بشناسد، با منطق متن آشنا باشد و بتواند میان امانتداری نسبت به نویسنده و ضرورت اصلاح متن تعادل برقرار کند. بهویژه در کتابهای علمی دانشگاهی، این مسئولیت حساستر است؛ زیرا گاه یک عبارت نارسا یا اصطلاح نادرست میتواند فهم مطلب را دشوار سازد. پاسداری از زبان معیار فارسی در چنین آثاری، در واقع کمک به استواری ارتباط علمی و حفظ شأن زبان در تولید و انتقال دانش است.
اهمیت این فعالیت زمانی بیشتر روشن میشود که بدانیم کار ویراستاری، اغلب در پشت صحنه انجام میگیرد. نام ویراستار ممکن است به اندازه نام نویسنده دیده نشود، اما اثر کار او در سراسر متن حضور دارد. بسیاری از نوشتههای روان و منسجم، حاصل دقت و وسواس کسانی است که با صبوری، عبارتها را میسنجند، نارساییها را برطرف میکنند و اجازه نمیدهند شتابزدگی، کیفیت زبان را قربانی کند. فعالیت بیچشمداشت در این عرصه، چنانکه درباره تلاشهای دکتر صالحی گفته میشود، نمونهای از خدمت فرهنگی است که ارزش آن را باید در نتیجه کار و تأثیر ماندگارش جستوجو کرد.
از سوی دیگر، حضور استادانی از نسلهای پیشین در دانشگاه، تنها به انتقال دانش محدود نمیشود. آنان حامل تجربههاییاند که در کتابها و جزوههای درسی بهطور کامل ثبت نمیشوند؛ تجربه زیستن در فضای علمی، شیوه مواجهه با دانشجو، دقت در آموزش و تعهد به فرهنگ. مقبولیت یک استاد در میان همکاران جوانتر نیز زمانی معنا پیدا میکند که حاصل احترام متقابل، تجربه علمی و منش حرفهای باشد. درباره دکتر صالحی مازندرانی، همین پیوند میان پیشینه علمی و حضور در میان نسلهای تازهتر، تصویری از استادی ارائه میدهد که میتواند حلقه ارتباطی میان تجربههای گذشته و نیازهای امروز دانشگاه باشد.
مراسم بزرگداشت حافظ نیز فرصت مناسبی برای تأمل در همین موضوع بود. حافظ، پس از قرنها، همچنان در زندگی فرهنگی ما حضور دارد؛ نه فقط به سبب زیبایی غزلهایش، بلکه به دلیل ظرفیت زبان او در بیان پیچیدگیهای انسان، عشق، اندیشه و جامعه. زنده نگهداشتن چنین میراثی، تنها با برگزاری مراسم و خواندن شعر ممکن نیست؛ زبان و ادبیات زمانی زنده میمانند که در آموزش، پژوهش، نگارش علمی و زندگی روزمره نیز جدی گرفته شوند. از این منظر، کار استادان زبان فارسی و ویراستارانی که در دانشگاه به سلامت نوشتار توجه دارند، امتداد همان مسئولیت فرهنگی است؛ مسئولیتی که از کلاس درس آغاز میشود و تا کتابخانهها و آثار مکتوب جامعه ادامه مییابد.
دیدار امروز برای من، فراتر از یک احوالپرسی ساده بود؛ بازگشتی کوتاه به روزهایی که از محضر استادان میآموختیم و بعدها، در مسیر نوشتن و کار رسانهای، بارها به اهمیت همان آموختهها پی میبردیم. بسیاری از آنچه امروز در نوشتن به کار میآید، حاصل نکتههایی است که شاید در زمان یادگیری کوچک به نظر میرسیدند، اما در گذر سالها معنای واقعی خود را آشکار میکنند.
دکتر محمدرضا صالحی مازندرانی برای من یادآور همین حقیقت است: استادانی که اثرشان تنها در کلاس درس باقی نمیماند، بلکه در شیوه نوشتن شاگردان، در دقت آنان به زبان و در احترامشان به فرهنگ ادامه پیدا میکند. او در کنار تجربه دانشگاهی، با پیوند دادن ادبیات و هنرهای تجسمی و با تلاش در حوزه ویرایش و نگارش علمی، نمونهای از ظرفیتهای چندوجهی یک چهره فرهنگی است.
امروز، در مراسم بزرگداشت شاعری که قرنهاست با واژههایش زندگی میکنیم، دوباره به این نتیجه رسیدم که حافظان واقعی زبان و ادب فارسی فقط نامهای بزرگ تاریخ نیستند؛ گاه استادانیاند که بیهیاهو، در کلاسها، کتابها و پشت میزهای ویرایش، چراغ زبان را روشن نگه میدارند. شاید نام بسیاری از آنان در صفحه نخست کتابها نیاید، اما ردّ نگاه و کوشششان در سطرهای درست و اندیشههای روشن باقی میماند؛ و این، میراثی است که با گذر زمان خاموش نمیشود.
هیچ دیدگاهی درج نشده - اولین نفر باشید