قفس نامرئی؛ چه کسی زندگی ما را زندگی میکند؟
✍ لفته منصوری دوست گرانقدر، جناب آقای حکیم حکیمی (غصهزاده)، گزارش شماره ۱۲۴ با عنوان «بررسی گونهی انسان؛ قفس نامرئی تأیید دیگران» را برای من فرستادند و نظر مرا درباره آن خواستند. متن، کوتاه است؛ اما پشت این کوتاهی، پرسشی بزرگ درباره انسان و جامعه پنهان شده است. میتوان آن را از منظر فلسفه، روانشناسی […]
✍ لفته منصوری
دوست گرانقدر، جناب آقای حکیم حکیمی (غصهزاده)، گزارش شماره ۱۲۴ با عنوان «بررسی گونهی انسان؛ قفس نامرئی تأیید دیگران» را برای من فرستادند و نظر مرا درباره آن خواستند.
متن، کوتاه است؛ اما پشت این کوتاهی، پرسشی بزرگ درباره انسان و جامعه پنهان شده است. میتوان آن را از منظر فلسفه، روانشناسی و گفتمان خواند؛ من اما آن را از منظر جامعهشناسی میخوانم.
به گمانم، مسئله اصلی متن، خودِ «تأیید دیگران» نیست؛ مسئله، قدرتی است که نگاه دیگران بر زندگی ما پیدا میکند.
از کودکی، آرامآرام میآموزیم که دیده شویم، پسندیده شویم، آبرویمان حفظ شود و از قضاوت جمع در امان بمانیم. جامعه برای زندگی مشترک به هنجار نیاز دارد؛ اما همین هنجارها، اگر بیچونوچرا درونی شوند، میتوانند از ما انسانهایی بسازند که پیش از هر تصمیم، نه به ندای درون، که به صدای مبهم «مردم» گوش میدهند:
«چه خواهند گفت؟»
اینجا «مردم» به مفهومی عجیب تبدیل میشود. گاهی هیچکس چیزی نگفته است؛ اما ما از پیش، قضاوتی را در ذهن خود ساختهایم و مطابق همان زندگی میکنیم. برای آبرویی که شاید کسی تهدیدش نکرده، هزینه میکنیم؛ برای تصویری که شاید کسی از ما نخواسته، میجنگیم؛ و گاهی سالهایی از عمر را صرف حفظ نقشی میکنیم که دیگر خودمان هم نمیدانیم چرا باید بازیاش کنیم.
از این منظر، «قفس نامرئی» استعارهای دقیق از بخشی از زندگی اجتماعی ماست.
دیوارهای این قفس از آجر و آهن نیست؛ از هنجار، آبرو، منزلت، مقایسه، شایعه، تحسین و ترس از طردشدن ساخته شده است.
و عجیبتر اینکه زندانبان همیشه بیرون از ما نیست.
ما یکدیگر را نگاه میکنیم؛ یکدیگر را میسنجیم؛ درباره یکدیگر داوری میکنیم و در نهایت، نگاه دیگری را در درون خود مستقر میکنیم. آنقدر که گاهی پیش از آنکه دیگری ما را محکوم کند، خودمان خود را محکوم کردهایم.
این همان چیزی است که چارلز هورتون کولی با مفهوم «خودِ آینهای» و اروینگ گافمن با نگاه به زندگی اجتماعی به مثابه صحنهای از ایفای نقش، توضیح دادهاند. در خوانش میشل فوکو، قدرت فقط در دستور و اجبار نیست؛ در نگاهها، هنجارها و نظارتهای درونیشده نیز عمل میکند. در جامعه شبکهای و رسانهای امروز، این سازوکار حتی به اصحاب قدرت نیز بازمیگردد: آنان نهفقط بر دیگران اعمال قدرت میکنند، بلکه خود نیز زیر نگاه دائمی افکار عمومی، رسانهها و شبکههای اجتماعی قرار دارند. گاهی نیاز به تأیید، قدرت را از تصمیمگیری بر اساس واقعیت به مدیریت تصویر خود در چشم دیگران سوق میدهد.
شاید راز جمله پایانی گزارش همین باشد:
«جامعهای از ناظران وحشتزده است که به دست خود کلید سلولها را ساختهاند و همزمان نقش پاسبان و مجرم را برای یکدیگر بازی میکنند.»
اما جامعه را نباید فقط زندان دید. ما بدون دیگری، هویت، تعلق و معنای اجتماعی خود را از دست میدهیم. مسئله، بیاعتنایی به نگاه دیگران نیست؛ مسئله این است که نگاه دیگران تا کجا حق دارد درباره زندگی ما و حتی درباره تصمیمهای صاحبان قدرت تصمیم بگیرد؟
شاید یکی از دشوارترین شکلهای آزادی این باشد که بتوانیم «دیگران» را ببینیم، صدای آنان را بشنویم، نقدشان را جدی بگیریم، اما در نهایت، صاحب تصمیم زندگی خویش باقی بمانیم.
و شاید بد نباشد هر از گاهی از خود بپرسیم:
اگر مطمئن بودم هیچکس مرا قضاوت نمیکند، کدام بخش زندگیام را جور دیگری انتخاب میکردم؟
پاسخ این پرسش، شاید جایی باشد که میلههای قفس را میبینیم.
هیچ دیدگاهی درج نشده - اولین نفر باشید