آرزوهای آویخته!
✍ لفته منصوری دیشب به اتفاق خانواده به محضر شوشتر رفتیم. شوشتر برای من همیشه شبیه انسانی بزرگ و اندیشمند است؛ باوقار، آرام و فروتن؛ انسانی که قرنها زیسته، بسیار دیده و هنوز حرفهای ناگفته فراوانی برای گفتن دارد. سنگینی تاریخ را بر شانههایش حمل میکند، اما در میان همین بار سنگین، هنوز سرزندگی دارد؛ […]
✍ لفته منصوری
دیشب به اتفاق خانواده به محضر شوشتر رفتیم.
شوشتر برای من همیشه شبیه انسانی بزرگ و اندیشمند است؛ باوقار، آرام و فروتن؛ انسانی که قرنها زیسته، بسیار دیده و هنوز حرفهای ناگفته فراوانی برای گفتن دارد. سنگینی تاریخ را بر شانههایش حمل میکند، اما در میان همین بار سنگین، هنوز سرزندگی دارد؛ در آب، در آجر، در پلها، در نقشها و در معماریاش.
من در محضر شوشتر آرام میگیرم؛ فیض میبرم، به وجد میآیم و گاهی بیآنکه بدانم، با تاریخ گفتوگو میکنم؛ با مردمانی که قرنها پیش در همین کوچهها زیستهاند، دعا کردهاند، عاشق شدهاند، رنج کشیدهاند و امید بستهاند.
نماز مغرب و عشاء و زیارت در امامزاده عبدالله شوشتر و بعد شامی در رستوران مستوفی؛ همین چند ساعت برای فیض بردن و لذت بردن از شوشتر کافی بود.
حرم؛ جایی برای گفتوگو با امر قدسی
بقعه امامزاده عبدالله، در جنوب شهر شوشتر، بر فراز تپهای قرار گرفته است؛ جایی مشرف بر شهر، پل لشکر و باغهای اطراف. نسب ایشان به امام سجاد(ع) میرسد.
بنای بقعه، صحن، ایوان ورودی، رواقها، حرم، گنبد، گلدستهها، ضریح و مجموعهای از تزئینات معماری و کتیبهها را در خود جای داده و در دورههای مختلف مرمت و بازسازی شده است. بنای اولیه بقعه را به دوره المستنصر بالله، خلیفه عباسی، نسبت دادهاند و در قرن هفتم هجری، در سال ۶۲۹ هجری قمری، تجدید بنا شده است. نشانههایی از هنر سلجوقی و صفوی نیز در کتیبههای سنگی، گچبریها و ایوان ورودی آن دیده میشود.۱
اما برای من، در این بنا چیزی مهمتر از آجر و گچ و گنبد و تاریخ وجود داشت: آدمهایی که به آنجا میآیند و حرفهایی که با خود به حرم میآورند.
زیارت فقط رفتن از یک مکان به مکان دیگر نیست. زائر پیش از ورود، با قرائت «اذن دخول»، از جهان روزمره فاصله میگیرد و خود را برای مواجهه با امر مقدس آماده میکند. ویکتور ترنر، انسانشناس بریتانیایی، با تأثر از مفهوم «مناسک گذار» آرنولد وانژنپ، این وضعیت را با مفهوم «آستانگی» توضیح میدهد؛ لحظهای میان جهان عادی و جهان آیینی.۲
در این فاصله، آدمی گاهی فرصت پیدا میکند بار ذهنی خود را زمین بگذارد، با باورهایش خلوت کند و برای ادامه مسیر، نیرویی دوباره بیابد.
دیوار، دفترچهای از زندگی آدمها
بعد از نماز و زیارت، در گوشهای از حرم، چشمم به دیواری افتاد که آدمهای مختلف دعاها، آرزوها و تمناهایشان را بر آن نوشته بودند.
دیوار دیگر فقط دیوار نبود؛ دفترچهای شده بود که آدمها بخشی از زندگی خود را در آن جا گذاشته بودند؛ با خطها و قلمهای گوناگون، با زبان کودکانه، نوجوانانه، مادرانه و گاه بسیار ساده و بیپیرایه.
نوشته بودند:
«خدایا کمک کن فردا نتیجه خوب بگیرم. بعد نتایج حال خودم و خونوادهام خوب باشه. ۱۴۰۵/۵/۲۸ کنکور ۱۴۰۵»
دیگری:
«من دوست دارم به کشور ژاپن بروم و دوست دارم کشور عزیزم ایران همیشه پیروز باشد. م.س ۲/۱۸»
و:
«رانندگی قبول بشم.»
یکی خطاب به سید مجید نوشته بود:
«سید مجید نقطهزن، امتحانات نزدیکه، یه جایی رو زود بزن.»
و دیگری:
«خدایا خودت به خاله فاطی بچه بده.»
آن یکی نوشته بود:
«زندگی آرام و یک همسر خوب.»
و شاید کودکی، با آرزویی ساده و صمیمی:
«خدایا یک آبجی و داداش دوقلو بده.»
ایستادم و خواندم.
در ظاهر، چند جمله ساده روی یک دیوار بودند؛ اما هر کدام، روایتی فشرده از یک زندگی داشت.
پشت آرزوی قبولی کنکور، اضطراب آینده یک نوجوان و نگرانی خانوادهاش بود؛ پشت رفتن به ژاپن، میل به تجربه جهانی دیگر و در عین حال دلبستگی به ایران؛ پشت قبولی رانندگی، شاید اشتیاق استقلال؛ پشت دعای «خاله فاطی»، انتظار یک خانواده؛ و پشت «زندگی آرام و یک همسر خوب»، شاید خستگی انسانی که آرامش میخواست.
این دیوار، اگر از منظر جامعهشناسی خوانده شود، یک متن اجتماعی زنده است؛ متنی که بدون پرسشنامه و آمار، بخشی از خواستهها، اضطرابها، نیازها و امیدهای مردم را روایت میکند.
وقتی انسان هنوز چیزی برای خواستن دارد
اینجا بود که یاد ویکتور فرانکل افتادم.
فرانکل، روانپزشک و عصبشناس اتریشی و بنیانگذار «معنادرمانی»، بر این باور بود که انسان بیش از هر چیز در جستوجوی معناست.۳
از نگاه او، حتی هنگامی که بسیاری از شرایط بیرونی از اختیار انسان خارج شدهاند، هنوز میتوان نسبت خود را با آن وضعیت انتخاب کرد. معنای زندگی نیز لزوماً در شرایط آرمانی پیدا نمیشود؛ گاهی انسان در مواجهه با رنجی که گریزی از آن ندارد، از طریق نوع نگاه و واکنش خود، معنایی برای ادامه دادن مییابد.
دیوارنوشتههای امامزاده عبدالله را که میخواندم، به نظرم رسید زیارت برای بسیاری از آدمها میتواند چنین نقشی داشته باشد.
آدمها به حرم میآیند، چون همه چیز در اختیارشان نیست.
نتیجه کنکور، آینده، فرزنددار شدن، یافتن همسر، قبولی در آزمون یا رسیدن به خواستههای کوچک و بزرگ زندگی، همیشه در اختیار آدمی نیست؛ اما امید بستن هنوز ممکن است.
دعا، در این معنا، فقط درخواست چیزی از عالم قدس نیست؛ نوعی صورتبندی امید و معنا بخشیدن به خواستهای است که انسان آن را با خود حمل میکند.
آدمی وقتی آرزویش را بر دیوار حرم مینویسد، آن را از خلوت درون بیرون میآورد و در فضای عمومیِ یک مکان مقدس به ودیعه میگذارد؛ انگار میگوید:
«من این آرزو را دارم؛ هنوز امید دارم.»
شاید به همین دلیل، این دیوار برای من فقط «دیوار دعا» نبود؛ دیوار امید بود.
جامعه را گاهی باید از روی آرزوهایش خواند
در زیارتگاهها، آدمها همیشه برای چیزهای بزرگ دعا نمیکنند.
گاهی بزرگترین آرزوی یک انسان، یک اتفاق بسیار ساده است: قبولی یک امتحان، داشتن فرزند، پیدا کردن همسر خوب، آرام شدن زندگی، قبولی در رانندگی، رفتن به کشوری دور یا سلامت خانواده.
جامعهشناس اگر فقط به ساختارها، نهادها، آمارها و شاخصها نگاه کند، ممکن است این لایه ظریف زندگی را نبیند؛ در حالی که جامعه فقط از قوانین و سازمانها و اعداد ساخته نشده است. جامعه، مجموعهای از آرزوهای آدمها نیز هست.
شاید برای شناخت یک جامعه، گاهی باید به همین صداهای کوچک گوش داد؛ صداهایی که در گزارشهای رسمی ثبت نمیشوند، اما در زندگی واقعی مردم حضور دارند.
دیوار امامزاده عبدالله شوشتر برای من شبیه یک نظرسنجی خاموش بود؛ نه با پرسشگر و فرم و نمونهگیری، بلکه با دستخطهایی که صاحبانشان را نمیشناختم و با این حال، بخشی از زندگی آنان را برایم روایت میکردند.
هر نوشته یک «من» داشت؛ و پشت هر «من»، یک زندگی.
من دیشب فقط نوشتههای روی دیوار را نخواندم؛ بخشی از زندگی آدمهایی را خواندم که شاید هیچگاه آنها را ندیدهام.
و با خودم فکر کردم شاید زیارت، برای انسان خسته از روزمرگی، فرصتی باشد برای مکث، برای بازگشت به خویشتن و برای یافتن نیرویی که بتواند او را دوباره به زندگی برگرداند.
آدمها میآیند، دعا میکنند، اشک میریزند، چیزی میخواهند و برمیگردند.
شاید حاجت همیشه همان چیزی نباشد که بر زبان آوردهاند؛ گاهی حاجت واقعی، توان ادامه دادن است.
و چه زیباست که در گوشهای از یک حرم تاریخی، میان گچبریهای چندصدساله و آجرهای کهن، هنوز دستخطهای تازهای از زندگی دیده میشود:
آرزوهایی آویخته بر دیوار،
امیدهایی سپرده به آسمان،
و انسانهایی که هنوز، با همه دشواریهای زندگی، چیزی برای خواستن دارند.
پانوشتها:
۱- اقتداری، احمد؛ آثار و بناهای تاریخی خوزستان، تهران: نشر اشاره، ۱۳۵۹.
۲- ویکتور ترنر (Victor Turner)، انسانشناس بریتانیایی، از مفهوم «مناسک گذار» آرنولد وانژنپ (Arnold van Gennep)، زبانشناس و انسانشناس فرانسوی، متأثر بود. ترنر در مطالعات خود توجه ویژهای به مفهوم «نماد» داشت و بر لزوم تحلیل نمادها در بافت اجتماعی و آیینی تأکید میکرد. مفهوم «آستانگی» (Liminality) از مفاهیم مهم در دستگاه نظری اوست.
۳- ویکتور فرانکل (Viktor E. Frankl)، روانپزشک و عصبشناس اتریشی و بنیانگذار «معنادرمانی» (Logotherapy) بود. در نظریه او، «اراده معطوف به معنا» یکی از بنیادیترین نیروهای انسانی است و انسان حتی در شرایط دشوار میتواند در جستوجوی معنا و انتخاب نگرش خود نسبت به وضعیت باشد.



هیچ دیدگاهی درج نشده - اولین نفر باشید