دیگر رویایی برای بافتن نداریم؛ تلاش برای بقا یا زندگی؟!
✍🏻 میترا مرادی “بقا” واژه ای که این روزها در گفت و گوهای روزمره جای خود را به “زندگی” داده است! ،وقتی نان شب هم یک خرید فانتزی و لاکچری شده ! وقتی قیمت یک جعبه قرص برای نفس کشیدن سر به فلک کشیده! . وقتی موتور محرکه اقتصاد ( نیروی کار) خسته و […]
✍🏻 میترا مرادی
“بقا” واژه ای که این روزها در گفت و گوهای روزمره جای خود را به “زندگی” داده است! ،وقتی نان شب هم یک خرید فانتزی و لاکچری شده ! وقتی قیمت یک جعبه قرص برای نفس کشیدن سر به فلک کشیده! .
وقتی موتور محرکه اقتصاد ( نیروی کار) خسته و مستهلک در پی “بقا”، از بامداد تا شامگاه تلاش می کند و ماراتن زندگی را در سنگلاخ های گرانی و تورم در می نوردد. از “بقا” باید گفت نه “زندگی”!. از پدری که از پاسی از شب تا سحر خیابانها را جارو می کشد و با هر صدای خش خش جارویش امیدی را در دل می پروراند ، امیدی که در پستوی قلبش خاک می خورد. کارگر زحمت کشی که در هُرم نفس بُر ۵۰ درجه یا گاه بیشتر خوزستان عرق می ریزد و دست های پینه بسته اش همچنان امیدوار است، برای بقا و زیستن با اعمال شاقه!.
در لایه های زیرین و میانی جامعه کارگری ، واقعیت تلخِ تاب آوری و کار مضاعف برای فقر بیشتر ، روز به روز نمایان تر می شود. این واقعیت
که دیگر مرز جغرافیایی ندارد، چه خوزستانی باشد چه آن سوی این مرز و بوم ؛ امروزه در چنبره ی تورمی افسارگسیخته گرفتار شده است. به طوری که دیگر چشمان منتظر فرزندان کارگران و دست های خالی پدر را هیچ فرمول اقتصادی بر نمی تاباند .از کدام تاب آوری بگوییم تا بتوان حداقل نیازهای یک دختر و پسر نوجوان را پاسخگو بود؟ وقتی کارگری دو شیفت کار میکند تا هزینه اجاره خانه و خرید های ضروری خانواده را تامین کند؟. این تلاش شبانه روزی برای زندگی کردن در رفاه نسبی هم نیست تلاش برای بقاست.
وقتی تورم با حداقل دستمزد یک کارگر ساده فاصله نجومی دارد در واقع فاصله سفره ساده و گاه خالی کارگری از مسیر رفاه است.

سیاست های کلان اقتصادی، تصمیمات مهم برای معیشت مردم زمانی دارای ارزش خبری هستند که تغییری ملموس و چشمگیر در سفره و جیب مردم آنهم قشر ضعیف، احساس شود.
بهبود ساختار عادلانه ثروت زمانی امیدآفرین است که چانه زنی نمایندگان کارگری در شورای عالی کار ، “زندگی” را (واژه ای که این روزها وزن گذشته را ندارد)، جایگزین “بقا” کنند.
آقایان مسئول !قشر کم در آمد جامعه را دریابید. استخوان های پیکر نحیف کارگر زیر بار گرانی در حال خرد شدن است!
فانتزی روزانه و تمام جهان او شده فکر تهیه قرص های رو به اتمام خود یا خانواده اش،اجاره خانه ای که عقب افتاده، خرید لوازم مدرسه بچه اش و هزار و یک چاله و حفره ی عمیقی که انگار هیچ وقت پر نمی شوند.
تورمی که برای قشر کارگر فقط افزایش چند عدد بر روی کالاها نیست؛ حذف تدریجی نیازهای ضروری و فرسودهشدن امید به آینده است.
وقتی دستمزدها از هزینههای زندگی عقب میمانند، کارگر بیش از آنکه از رفاه خود بکاهد، ناچار میشود از سلامت، آموزش و آرامش خانوادهاش بزند. مقابله با تورم، بدون حمایت واقعی از دستمزدبگیران و بازگرداندن قدرت خرید آنان، چیزی جز تعمیق شکاف طبقاتی و گسترش نابرابری نخواهد بود.
این موضوع وقتی آزار دهنده تر می شود که در استانی مثل خوزستان که سرشار از منابع نفت و گاز و …است ، سایه شوم بیکاری و دستمزدهای اندک فاصله طبقاتی ایجاد کرده است.
پارادوکس عجیب و آزاردهنده ای ست؛ خوزستان ثروتمند !، شاهرگ تپنده اقتصاد مملکت، بهره مند از منابع عظیم نفت و صنایع و …نرسیده به جیب کارگر و مردمانش ، رنگ می بازند!.
به راستی سهم ما از این نعمت های خدادادی چیست؟خاک و آلودگی و آفتاب سوزان است؟!.
حال باید دید که دولت به جای تزریق نقدینگی صِرف( که خود باعث تورم مضاعف نیز می شود) می تواند با افزایش مبلغ کالابرگ که بارها خبر آن را داده است، از قدرت خرید قشر کارگر در برابر نوسانات بازار محافظت کند؟ و در کنار آن بر شبکه توزیع کالا نظارت دقیق داشته باشد؟ فاصله قیمت از کارخانه تا قفسه های فروشگاه ها را به حداقل برساند؟
از سویی دیگر تلاش کند تا هزینه های آموزش و درمان را مشمول خدمات رایگان یا ارزان قیمت نماید؟
تا هنوز امید برای بافتن رویاهای در هم تنیده باقی ست، تا کارون جاری ست تا خوزستان عشقِ مردمانش است .برای این مردمان نجیب کاری کنید .آنها زندگی “را برای زندگی کردن میخواهند نه صرفا “بقا” !.
هیچ دیدگاهی درج نشده - اولین نفر باشید