پلها که ساخته میشوند، دلها به هم میرسند ؛ روایتی از پل عنافجه، یک «عَده» و پیوندی که از آب گذشت
✍️ لفته منصوری دیشب، برای مراسم «عَده»؛ همان آیین بلهبرون در میان عربهای خوزستان، راهی روستای غِزّی شدیم؛ برای خواهرزادهام علی، تا از خانوادهای در آن سوی آب، دختری را برای زندگی مشترک او خواستگاری کنیم. این بار اما مسیر ما حالوهوای دیگری داشت. پل عنافجه پس از سالها انتظار، سرانجام گشوده شده بود و […]
✍️ لفته منصوری
دیشب، برای مراسم «عَده»؛ همان آیین بلهبرون در میان عربهای خوزستان، راهی روستای غِزّی شدیم؛ برای خواهرزادهام علی، تا از خانوادهای در آن سوی آب، دختری را برای زندگی مشترک او خواستگاری کنیم.
این بار اما مسیر ما حالوهوای دیگری داشت.
پل عنافجه پس از سالها انتظار، سرانجام گشوده شده بود و دو سوی شهرستان باوی را به هم متصل میکرد. درست در شبی که برای آغاز یک خویشاوندی تازه راهی غِزّی میشدیم، از روی پلی گذشتیم که خودش داستانی طولانی از انتظار مردم این منطقه داشت.
سالها پیش، با شیخ غمندار غِزّی و برادران ایشان، از جمله دکتر عدنان غِزّی، نویسنده و شاعر، و از مدیران اجرایی و فرهنگی باسابقه خوزستان، که روزگاری افتخار داشتم در دبیرستان شهید شیخانی ملاثانی دانشآموزم باشد، رفتوآمد و رفاقتی صمیمانه داشتیم.
دکتر عدنان غِزّی در کارنامه اجرایی خود، فرمانداری شهرستان شوش، شهرداری کوتعبدالله و شهرداری سوسنگرد و مسئولیتهای دیگری در حوزههای اجرایی، فرهنگی و رسانهای را تجربه کرده است.
فرزندان مرحوم شیخ کاظم را از آن روزها به یاد دارم.
هرگاه به دعوت شیخ غمندار به روستا میرفتیم، پس از ناهار، ما را نگه میداشتند و بساط یک مسابقه فوتبال هم برپا میکردند؛ مسابقهای که راستش را بخواهید، هیچوقت یادم نمیآید تیم ما در آن پیروز شده باشد!
سالها گذشت و فاصله، دیدارها را کم کرد. مشغلهها بیشتر شد و بعضی رفاقتهای قدیمی در هیاهوی زندگی به خاطره پیوستند.
دیشب، پس از سالها، دوباره همان راه را رفتیم؛ این بار برای خواستگاری.
به همراه شیخ عبدالعظیم اعصامی، شیخ «عشیرة العصم» و خادم منبر امام حسین و روضهخوان اباعبدالله(ع)، و جمعی از بزرگان و جوانان فامیل، در کاروانی از خودروها از پل تازهافتتاحشده عنافجه گذشتیم.

چه لذتی داشت دیدن پلی که سالها چشمانتظارش بودیم.
پشت این پل، سالها کار و پیگیری و صبوری مردم و مسئولان قرار دارد. از همه کسانی که در دورههای مختلف برای به ثمر رسیدن این پروژه تلاش کردند، صمیمانه قدردانی میکنم؛ از فرمانداران و شهرداران، اعضای شوراهای شهر، ائمه جمعه و جماعات ملاثانی و شهرستان باوی، استانداران و معاونان عمرانی ادوار مختلف، نمایندگان مجلس خبرگان رهبری و مجلس شورای اسلامی، مدیران کل راه و شهرسازی و وزیران مربوطه در دولتهای مختلف، سازمان مدیریت و برنامهریزی استان، رسانه های گروهی، خبرنگاران، کنشگران، فعالان و مطالبه گران اجتماعی و همه مدیران و کارشناسانی که در مراحل مختلف در این مسیر نقش داشتند.
در کنار آنان، از پیمانکار پروژه، شرکت «درهساز»، نیز باید با احترام و سپاس ویژه یاد کنم؛ بهخصوص مهندس علی بنکدار، مدیرعامل شرکت، و مهندس میلاد اصغری، رئیس کارگاه.
مهندس علی بنکدار از پلسازان بزرگ کشور و از دوستداران این مرز و بوم است. اطلاع دارم که تأخیر در پرداخت بهموقع اعتبارات این پروژه، خسارت و فشار مالی قابل توجهی به ایشان و مجموعه شرکت درهساز وارد کرد؛ با این حال، کار ادامه یافت و امروز حاصل تلاش آنان در برابر چشم مردم قرار گرفته است.
از مهندس بنکدار، مهندس اصغری و همه مهندسان، کارگران و عوامل اجرایی شرکت درهساز صمیمانه تشکر میکنم؛ کسانی که حاصل زحمتشان امروز بخشی از زندگی روزمره مردم منطقه شده است.
مردم منطقه نیز در این مسیر سهم خود را داشتند و این خواسته را فراموش نکردند؛ از جمله در کارزار خودجوشی که مهندس علی بدوی راهاندازی کرد و جمع زیادی از مردم آن را امضا کردند.
پل عنافجه نمونهای است از اینکه یک مطالبه عمومی، با استمرار و همراهی مردم و مسئولان، میتواند سرانجام از یک خواسته به یک واقعیت تبدیل شود.
امیدوارم با یک نورپردازی حرفهای، زیبایی پل در شب نیز آشکار شود؛ چراکه شایسته است این سازه، علاوه بر نقش ارتباطی خود، جلوهای زیبا از آبادانی منطقه باشد.

اما دیشب، در آن سوی پل، قصه دیگری در جریان بود؛ قصهای قدیمی که هنوز در میان مردم این دیار زنده است:
آیین «عَده»
در این رسم، بزرگان و جوانان عشیره، خانواده داماد را همراهی میکنند. بزرگترها پیش میآیند، خانوادهها کنار هم مینشینند و خواستگاری با حضور جمع و رعایت حرمتها انجام میشود.
در فرهنگ عربهای خوزستان، ازدواج تنها انتخاب دو جوان نیست؛ آغاز یک خویشاوندی گستردهتر است. خانوادهها به هم نزدیک میشوند و رابطهای تازه میان آنها شکل میگیرد.
و چه تقارن زیبایی بود که دیشب، پس از عبور از پل عنافجه، برای خواستگاری علی به غزی رفتیم.
یک پل، راه میان دو سوی آب را کوتاه کرده بود و یک «عَده»، راه میان دو خانواده را آغاز میکرد.
در بازگشت، از کنار بیمارستان بزرگ، جامع و آماده افتتاح ملاثانی گذشتیم؛ بیمارستانی که با اعتبار وجوه شرعی مرجع عالیقدر تشیع، حضرت آیتالله العظمی سید علی سیستانی(دامظلهالعالی)، احداث شده است.
امیدوارم مشکلات پیشروی این بیمارستان نیز هرچه سریعتر برطرف شود و درهای آن به روی مردم گشوده شود؛ تا با آغاز به کارش، بخشی از بار درمانی شمال اهواز و شهرستانهای پیرامون از دوش بیمارستانهای پرتراکم اهواز برداشته شود و مردم منطقه بتوانند خدمات درمانی را نزدیکتر و آسانتر دریافت کنند.
دیشب، عنافجه برای من تنها نام یک پل نبود. شبی بود که یک مسیر تازه را با چشم دیدم و در همان مسیر، شاهد آغاز یک خویشاوندی تازه بودم.
شاید زیبایی ماجرا همین باشد؛ گاهی یک پل را مهندسان میسازند و آدمها معنای آن را با زندگیشان کامل میکنند.
هیچ دیدگاهی درج نشده - اولین نفر باشید