تارا خبر
  • صفحه نخست
  • خوزستان
  • سیاسی
  • اجتماعی
  • اقتصادی
  • فرهنگ و هنر
  • بین الملل
۲۲ خرداد ۱۴۰۵

سنگ‌هایی که هنوز صدا دارند؛ گفت‌وگوی یک نویسنده با نسل زد و آلفا

✍️ محمد شریفی گاهی یک تماس تلفنی، آدمی را از پشت دیوارهای زمان بیرون می‌کشد و روبه‌روی نسلی می‌نشاند که اگرچه زبانش با ما متفاوت است، اما پرسش‌هایش از جنس همان پرسش‌های همیشگی انسان است؛ پرسش درباره هویت، گذشته، آینده و سهم هر نسل از روایت تاریخ. پس از انتشار طنز “مش‌قاسم”، سیلی از پیام‌ها […]

خرداد 22, 1405 5 دقیقه خواندن
چاپ خبر

✍️ محمد شریفی

گاهی یک تماس تلفنی، آدمی را از پشت دیوارهای زمان بیرون می‌کشد و روبه‌روی نسلی می‌نشاند که اگرچه زبانش با ما متفاوت است، اما پرسش‌هایش از جنس همان پرسش‌های همیشگی انسان است؛ پرسش درباره هویت، گذشته، آینده و سهم هر نسل از روایت تاریخ.

پس از انتشار طنز “مش‌قاسم”، سیلی از پیام‌ها و بازخوردها به سویم روانه شد. بیشتر پیام‌ها سرشار از مهر و محبت بود؛ برخی نیز خاطرات و تجربه‌های شخصی خود را برایم فرستادند تا شاید روزی در قالب حکایت و روایت، دوباره جان بگیرند.

اما در میان همه آن پیام‌ها، تماس نوجوانی هفده‌ساله به نام پوریا بیش از همه مرا به فکر فرو برد.

پوریا جوانی بود سرشار از ادب، دانایی، پرسشگری و جسارت فکری. بدون مقدمه و تعارف، مستقیم به سراغ اصل مطلب رفت و سبک نوشتاری مرا به چالش کشید. استدلال‌هایش نه از روی هیجان نوجوانی، بلکه از روی مطالعه و دقت بود.

پس از گفت‌وگویی طولانی، پرسشی مطرح کرد که همچنان در ذهنم مانده است:

“آقای نویسنده! برای نسل ما هم چیزی برای گفتن و نوشتن دارید؟ آیا ما اصلاً در روایت‌های شما جایی داریم؟”

پرسش ساده‌ای بود، اما پشت آن یک گلایه تاریخی نهفته بود؛ گلایه نسلی که احساس می‌کند بزرگ‌ترها درباره گذشته خود بسیار نوشته‌اند، اما کمتر به دنیای آنان پرداخته‌اند.

من از گفت‌وگو با نسل همسالان خودم هیچ واهمه‌ای ندارم؛ اما در برابر نسل دیجیتال همیشه احتیاطی پنهان داشته‌ام. نسلی که در چند ثانیه می‌تواند هر ادعا را در موتورهای جست‌وجو بررسی کند، به سراغ هوش مصنوعی برود و پاسخ‌ها را تحلیل و مقایسه کند.

ما با فرهنگ احتیاط، سکوت و ملاحظه بزرگ شدیم؛ آنان با فرهنگ پرسش، سرعت و صراحت.

پوریا پیشنهاد داد نشستی دوستانه با حضور چند نفر از دوستانش داشته باشیم. پذیرفتم؛ هرچند اندکی نگران بودم. نمی‌دانستم در برابر جوانانی که جهان را از پشت صفحه‌های کوچک گوشی‌هایشان می‌بینند، چگونه باید از جهانی سخن بگویم که در آن یک سنگ ساده، وسیله‌ای برای آغاز یک بازی بود.

روز موعود، ساعت چهار عصر، در جمع هشت نوجوان حاضر شدم:
آرمان ۱۴ ساله، مازیار ۱۶ ساله، پوریا ۱۷ ساله، امیرحسین ۱۲ ساله، اقبال ۱۸ ساله، ارسلان ۱۷ ساله، بهراد ۱۴ ساله و علیرضا ۱۶ ساله.

همه گوشی در دست داشتند؛ اما برخلاف تصور، سکوتشان نشانه بی‌تفاوتی نبود. آنان آمده بودند که بشنوند و بپرسند.

نخستین پرسش را بهراد مطرح کرد:

“چرا برای نسل ما نمی‌نویسید؟ آیا ما موضوع جالبی برای شما نبودیم؟ یا فکر می‌کردید حرفی برای گفتن نداریم؟”

از صراحتش خوشم آمد. به او گفتم شاید حق با شما باشد؛ شاید ما نویسندگان نسل‌های گذشته، بیش از اندازه در کوچه‌های خاطرات خود قدم زده‌ایم و کمتر به خیابان‌های امروز شما سر زده‌ایم.
اقبال پرسید:
“می‌دانید نظام‌های آموزشی کشورهای پیشرفته برای ارتباط با نسل زد و آلفا چه تغییراتی کرده‌اند؟”

اطلاعاتی داشتم، اما می‌دانستم آنان آماده‌اند هر سخن را بررسی کنند. بنابراین به جای آنکه خود را صاحب پاسخ نشان دهم، گفتم:
“من سخنگوی نظام آموزشی نیستم؛ به من بگویید چگونه باید بنویسم که بتوانم بخشی از دغدغه‌های شما را روایت کنم.”

سپس برایشان از کودکی خودم گفتم؛ از روزگاری که کوچه‌ها هنوز محل اجتماع کودکان بود و خبری از شبکه‌های اجتماعی نبود.

گفتم در بسیاری از نقاط ایران، کودکان برای آغاز بازی‌ها “جار کودکانه” می‌زدند؛ با سنگ، زنگوله، قاشق یا هر وسیله‌ای که صدایی ایجاد کند، دوستان خود را خبر می‌کردند.

در سرزمین بختیاری، کهگیلویه، ممسنی و لرستان، شب‌های مهتابی رنگ دیگری داشت. کودکان با آواز و فریادهای آهنگین، هم‌بازی‌های خود را فرا می‌خواندند.

در ابوالعباس باغملک، در اواخر دهه پنجاه و اوایل دهه شصت، من نیز یکی از همان جارچی‌های کوچک بودم. دو سنگ در دست می‌گرفتم، آنها را به هم می‌کوبیدم و می‌خواندم:
“هَچَه کُو، بَردِ چَکو،
تیله و توزی،
بچیل شوم نخورین،
بیون وَ بوزی…”

با شنیدن صدای سنگ‌ها، کودکان از خانه‌ها بیرون می‌آمدند و آرام‌آرام گروه شکل می‌گرفت. مقصد ما خرمن‌ها بود؛ جایی که در شب‌های مهتابی، بازی‌هایی مانند گرگم‌به‌هوا، هل‌هل‌کوسه و کلاه‌ورونک(کلاه ربودن) آغاز می‌شد.
برای آنان توضیح دادم که:
“برد”در گویش ما همان سنگ است؛
“چکو” احتمالاً با مفهوم کوبیدن و ضربه زدن پیوند دارد؛
“تیله” همان گوی بازی است؛”بچیل” صورت جمع کودکانه بچه‌هاست؛
و “بیون وَ بوزی” یعنی بیرون بیایید و بازی کنید.

اما درباره “هَچَه کُو” هنوز پرسش بزرگی باقی است. شاید واژه‌ای باشد که در گذر زمان تغییر شکل داده، شاید بخشی از یک ترکیب کهن باشد و شاید تنها آوایی موزون برای آغاز یک آواز کودکانه.

به آنان گفتم بسیاری از واژه‌های ترانه‌های کودکان چنین سرنوشتی دارند؛ مانند “اتل‌متل” که امروز معنای روشن لغوی ندارد، اما بخشی از حافظه فرهنگی ماست.

همچنین توضیح دادم که سنت آوازهای جمعی، فراخوان‌های گروهی و بازی‌های آیینی در فرهنگ ایرانی قدمتی طولانی دارد و بسیاری از بازی‌های کودکانه، ریشه در زندگی شبانی، کشاورزی و اجتماعی ایرانیان دارد.

پوریا بیش از همه درباره “هَچَه کُو” کنجکاو بود؛ زیرا این واژه در فضای دیجیتال ردپای چندانی نداشت. آن لحظه احساس کردم برای چند دقیقه، یک سنگ کوچک از دل یک کوچه قدیمی توانسته بود در برابر دریای اطلاعات اینترنتی حرفی تازه برای گفتن داشته باشد.

با خود گفتم شاید هنوز همه چیز در گوگل پیدا نمی‌شود؛ گاهی بخشی از تاریخ، در حافظه یک پیرمرد، در آواز یک کودک، یا در صدای برخورد دو سنگ پنهان مانده است.

در پایان به آنان گفتم:

“شاید شما کمتر کتاب می‌خوانید و بیشتر تصویر می‌بینید؛ شاید با مدیا، انیمیشن و جهان دیجیتال بزرگ شده‌اید، اما اگر داستانی درست و انسانی برایتان روایت شود، خودتان بهترین سازندگان تصویر آن خواهید بود.؟”
پوریا لبخندی زد و گفت:ما از بی‌توجهی و معلم‌های به‌روز نشده و کتاب های درسی که مربوط به عهد ماضی است و… به این روز افتاده‌ایم؛ شما خوب بنویسید، ما خودمان از آن مدیا می‌سازیم.”

آن لحظه فهمیدم نسل جدید، دشمن گذشته نیست؛ فقط منتظر است کسی پلی میان دیروز و فردا بسازد.

شاید رسالت نویسنده همین باشد؛
نه ماندن در گذشته، نه تسلیم شدن در برابر آینده؛
بلکه ساختن پلی از واژه‌ها، تا کودکی که روزی با دو سنگ در کوچه‌های زاگرس جار می‌زد، بتواند با نوجوانی که امروز گوشی هوشمند در دست دارد، گفت‌وگو کند.
حالا من مانده ام و قولی که به بچه ها دادم ، بازهم دچار چکنم چکنم شدم که چه بنویسم و چگونه بنویسم که نه سیخ بسوزد و نه کتاب، شما راه حل ارائه بدهید۔

 

۲۱خرداد ۱۴۰۵

هیچ دیدگاهی درج نشده - اولین نفر باشید

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین اخبار

  • خانه آیت‌الله طالقانی تا پایان شهریور به موزه تبدیل می‌شود خانه آیت‌الله طالقانی تا پایان شهریور به موزه تبدیل می‌شود
  • بازنشستگان؛ سرمایه‌های خاموشی که پس از سال‌ها خدمت، خود به احترام و حمایت نیاز دارند
  • سنگ‌هایی که هنوز صدا دارند؛ گفت‌وگوی یک نویسنده با نسل زد و آلفا
  • شرکت‌های ایلان ماسک در بانک اهداف نظامی ایران
  • این شهر به دلیل اجساد باقی‌مانده در زیر آوار با هجوم موش‌ها و جوندگان مواجه است
  • حنظله، تأسیسات آب کالیفرنیا را هک کرد
  • تخریب در حیات، تکریم در ممات؛ راز آدم‌های دوچهره
  • اصابت موفق ۷۰ درصد اهداف عملیات بامداد چهارشنبه سپاه
  • حنظله: ناوگان پنجم آمریکا به‌زودی با پیامدهای اقدامات خود مواجه خواهد شد
  • افزایش قیمت نفت به سمت 95 دلار
  • تکذیب انفجار در جزیره کیش و قشم؛ صدای انفجار در میناب و سیریک
  • سنتکام از آغاز حملات در ایران خبر داد
  • حنظله: تفنگداران دریایی آمریکا با خانواده‌های خود خداحافظی کنند
  • انتقاد کارگران فولاد پارس هفت‌تپه از پرداخت نشدن حق بیمه و اختلال در خدمات درمانی
  • «قیمت‌های سلیقه‌ای» در خوزستان؛ از رستوران‌های اهواز تا تعمیرکاران سیار
  • صفحه نخست
  • خوزستان
  • سیاسی
  • اجتماعی
  • اقتصادی
  • فرهنگ و هنر
  • بین الملل