از موازیکاری نهادی تا خلأ اعتماد اجتماعی؛ بازاندیشی در سیاستگذاری اجتماعی
✍ لفته منصوری/ با عرض تسلیت به مناسبت شهادت هشتمین اختر تابناک امامت و ولایت، حضرت امام رضا علیهالسلام، این روز فرصتی است تا دوباره به «مسئولیت اجتماعی» و نیازهای واقعی جامعه توجه کنیم. همانگونه که آموزههای حضرتشان بر عدالت، همبستگی و حمایت از آسیبدیدگان تأکید دارند، امروز نیز گسترش آسیبهای اجتماعی یادآور خلأهایی است […]
✍ لفته منصوری/
با عرض تسلیت به مناسبت شهادت هشتمین اختر تابناک امامت و ولایت، حضرت امام رضا علیهالسلام، این روز فرصتی است تا دوباره به «مسئولیت اجتماعی» و نیازهای واقعی جامعه توجه کنیم. همانگونه که آموزههای حضرتشان بر عدالت، همبستگی و حمایت از آسیبدیدگان تأکید دارند، امروز نیز گسترش آسیبهای اجتماعی یادآور خلأهایی است که در نظم اجتماعی و نهادی ما شکل گرفته است.
از نگاه جامعهشناسی، آسیبهای اجتماعی فقط مسائل فردی نیستند؛ آنها نشاندهنده بحران در ساختار اجتماعیاند. اعتیاد، نزاعهای روزمره، خودکشی، طلاق و حاشیهنشینی، هر یک آیینهای از شکافهای عمیق اقتصادی، فرهنگی و نهادی هستند. جامعهای که چنین پدیدههایی در آن گسترش مییابند، در واقع با اختلال در نظام «اعتماد، انسجام و همبستگی» مواجه است.
با وجود شوراها و نهادهای متعدد در سطح ملی و استانی، روند مسائل اجتماعی در کشور و بهویژه در خوزستان نشان میدهد که تمرکز بیشتر بر «تقویم اداری و مناسکی» است تا «واقعیتهای میدانی و دادهمحور». نتیجه این است که چرخه سیاستگذاری اجتماعی، از مسئلهشناسی تا ارزیابی، در نیمه راه متوقف میشود.
علل ناکامی
از نگاه جامعهشناسی، دستکم سه عامل مهم باعث این ناکامیاند:
۱- جزیرهای عمل کردن نهادها: هر سازمان خود را متولی میداند، اما هیچیک پاسخگو نیست.
۲- گسست میان داده و تصمیم: واقعیتهای میدانی کمتر وارد دستورکار جلسات میشوند.
۳- غلبه مناسبتها بر مسائل واقعی: انرژی نهادی صرف امور نمادین میشود، نه حل بحرانها.
راهکارها
برای خروج از این چرخه معیوب، چند اقدام عملی ضروری است:
۱- ایجاد یک متولی واحد و پاسخگو در سطح ملی و استانی برای کاهش آسیبهای اجتماعی.
۲- طراحی حکمرانی اجتماعی یکپارچه که وظایف شوراها و دستگاهها را همراستا و شفاف کند.
۳- تدوین نقشه اولویتهای اجتماعی استانها بر اساس دادههای میدانی و تخصیص منابع متناسب با سطح ریسک.
۴- الزام پیوست اجتماعی برای مصوبات؛ هر تصمیم باید اثر اجتماعی آن بررسی و ارزیابی شود.
۵- گسترش مداخلات جامعهپایه؛ مراکز میانجیگری محلی، آموزش مهارتهای حل تعارض و شبکههای حمایتی مردمی.
سخن پایانی
جامعه مانند موجودی زنده است؛ اگر به جای درمان ریشهای تنها به مُسکنهای مقطعی بسنده کنیم، بیماری از درون گسترش مییابد. تجربه امروز نشان میدهد که تکثر شوراها و اسناد بدون همافزایی، جز پیچیدگی بیشتر، نتیجهای ندارد.
پرسش اساسی پیش روی ما این است: آیا زمان آن نرسیده به جای تکثیر نهادها، به بازسازی اعتماد اجتماعی فکر کنیم؟ آیا نباید سیاستگذاری اجتماعی را از سطح شعار و مناسبت، به سطح شواهد و عمل واقعی ارتقا دهیم؟
تأمل در این پرسشها، یادآور شهادت امام رضا علیهالسلام و آموزههای حضرتشان است؛ بازاندیشیای که اگر با شجاعت و صداقت همراه شود، از دل بحرانها فرصتی برای بازسازی اعتماد، انسجام و امید اجتماعی خواهد ساخت.
هیچ دیدگاهی درج نشده - اولین نفر باشید