از درد قفسه سینه تا نفس دوباره؛ نجات در دل شب به دست فرشتگان سپیدپوش
ابراهیم متین سیرت / سه چهار روز بود که در ناحیهی قفسه سینهام احساس درد میکردم و همزمان سوزش معده و سنگینی داشتم. نمیتوانستم غذای کامل بخورم و اذیت میشدم. پیش خودم میگفتم حتما مربوط میشود به رفلاکس معدهام و اینکه نهایت تا یکی دو روز دیگر با پرهیز و قرص خوردن برطرف میشود. […]
ابراهیم متین سیرت / سه چهار روز بود که در ناحیهی قفسه سینهام احساس درد میکردم و همزمان سوزش معده و سنگینی داشتم. نمیتوانستم غذای کامل بخورم و اذیت میشدم. پیش خودم میگفتم حتما مربوط میشود به رفلاکس معدهام و اینکه نهایت تا یکی دو روز دیگر با پرهیز و قرص خوردن برطرف میشود.
اما یکشنبه شب (۲۶ مردادماه ۱۴۰۴) درد حالت بدتری گرفت و این بار خودش را تا دست چپم هم کشاند. طوری که درد از قفسه سینه به سمت دست چپ مثل تیری رها میشد و ولکن هم نبود.
اینجا بود که دیگر به خودم گفتم این درد آشنا و تکراری نیست و باید سری به درمانگاه بزنم و ببینم علتش چیست. با توجه به اینکه خانهام در منطقهی گلستان بود، نزدیکترین درمانگاه شبانهروزی، درمانگاه آب و برق بود. رفتم آنجا و نوبت گرفتم. سه چهار نفری جلویم بودند و با شناختی که از آقای دکتر زیلابی داشتم، ترجیح دادم پیش ایشان بروم. مثل همیشه مهربان و لبخند به لب، تا من رو دید گفت: «ها پسر، چی شده؟ اینجا چی میخوای؟» و ادامهی احوالپرسی صمیمانه.
وقتی از دردهایم گفتم و اینکه چند روز ادامه داشته، بیدرنگ و البته با آرامش برایم نوار قلب نوشت و یکی از همکارانشان را همراهم کرد که سریع کارم انجام شود. بعد از اینکه نوار قلب را گرفتم و خدمت ایشان ارائه دادم، کمی برافروخته و نگران شد و سریعا پرسید: «کسی همراهت هست؟» وقتی با پاسخ منفی من مواجه شد، یکی از همکاران را صدا زد و چند دستور پزشکی به او منتقل کرد و تأکید داشت به هیچ وجه تنها نمانم و دائم یکی همراهم باشد.
همانجا یک قرص زیرزبانی به من دادند و بعد تختی در اورژانس آماده کردند. آنجا هم سرم و آمپول تزریق شد و در نهایت سوار بر آمبولانس راهی بیمارستان شدم.
تا اینجا هنوز نمیدانستم قضیه چیست و چرا دکتر زیلابی اینقدر تأکید داشتند که چند نفر کنارم باشند و نهایتا با آمبولانس اعزام شوم. تا اینکه به اصرار زیاد، پرستار گفت دچار حملهی قلبی شدهام و شرایطم عادی نیست.
هیچوقت خودم را در چنین شرایطی تصور نمیکردم. هیچوقت فکر نمیکردم یک روز دچار حملهی قلبی بشوم و چند روز دردی را تحمل کنم که میتوانست همان روز اول از پا درم بیاورد!
اما بدون اغراق، زندگی دوباره و نفس کشیدن بیدغدغهام را مدیون فرشتگان سپیدپوشی میدانم که به اسم پزشک و پرستار و مادر درمان، شبانهروز بدون در نظر گرفتن مرتبه و جایگاه، هر کسی را که با دردی به آنها مراجعه میکند، درمان میکنند. مثل من که به خیال یک درد سوزش معده و چند قرص مسکن مراجعه کرده بودم، اما با تشخیص درست و پیگیری همهجانبه از مرگ نجات پیدا کردم.
بعد از اعزام، تشخیص پزشک متخصص، حملهی قلبی و انسداد رگ بود که با عمل آنژیوگرافی توسط دکتر هادی عزیز، فوق تخصص قلب، و کادر درمان دلسوز بیمارستان آریا، خطر به طور کامل برطرف شد و من ماندم و ادامهی زندگی کنار عزیزانم. کسانی که دو روز جهنمی را بدون من تجربه کردند و تا عمر دارند و تا عمر دارم، هیچوقت گذشت کادر درمان درمانگاه آب و برق ــ بهویژه دکتر زیلابی که با تشخیص اولیه و پیگیری بهموقع زنجیرهی نجات را آغاز کردند ــ و همچنین کادر درمان بیمارستان آریا و در نهایت دکتر هادی را فراموش نمیکنیم. تا ابد هر روزی را که از این لحظه به بعد تجربه میکنم، مدیون این عزیزان، یعنی همان فرشتگان سپیدپوش میدانم.
هیچ دیدگاهی درج نشده - اولین نفر باشید